خانه خبرها وگزارشهاویژه تهیه دلنوشته ها لينک تماس درباره سايت جستجو
lupe
صفحه

فریب دل

٢٠.٠٩.٢٠١١

من از کجا می دانستم

وقتی پرنده

کنار پنجره ام......می نشیند

ورنگ آبی عشق را .......درون خانه می پاشد

وقتی که هر صبحدم......دستهای باد

بوی تو را درون خانه

و روی مخمل قالی

می پراکند

وقتی که عقر به های ساعت

نام تو را لای در ختان باغ همسایه فریاد می کنند

وقتی که ........

هی خط گریه را

پر رنگ می کنند

من از کجا می دانستم؟

نظرخواهی

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

2819

از بوسه ها بگو اقلیما!

١٥.٠٤.٢٠١١

 

سلام...

حدیث نوشتن تو اقلیما از جای خوبی آغاز نشده از جایی که اولین دردهای کودکی‌مان آغاز می‌شود..جایی که نباید دردمان می‌داد و باید دردآور بود و سخت. می‌گفتند بد است و ما نمی‌دانستیم چرا بد است.. اصلا «چرا» خودش جزو «نباید» ها بود و پرسیدن بد بود و « سرفرو آوردن » و به هوش بودن برای « به گوش بودن» همیشگی خوب بود...

بزرگ‌تر هم که شدیم تن به همان خوب و بد‌هایی دادیم که ما نمی‌دانستیم شان..یعنی نمی‌دانستیم که چرا بد است چرا خوب. کسی از ما نپرسیده بود... هر چه بود مال گذشتگان ما و حتا مال گذشتگان خود آن‌ها نیز بود. کسی حاضر نبود حتا خوب و بدهای تازه معرفی کند، خوب و بد‌های نو..خوب و بد هایی که ما نیز در تعریفش سهمی داشته‌ایم..... یا داشته باشیم.. نه این‌جهان انگار سهم ما نبود....

..

قصه را عوض کن اقلیما... دیگر دیر است.. حتا اگر بخواهیم در داستان خوب و بد بمانیم راه رفته را به یغمای اکنون می‌دهیم...

 

اگر بخواهم از قصه‌های‌ات بدانم..می‌خواهم از تو بپرسم راستی در سرزمینی که تو بودی.... آن‌جهان خوب و بدی که ما بودیم.. اگر بعد عمری از تو بپرسند چه چیزهایی را به یاد می‌آوری کدام‌ها را بر خواهی شمرد؟

اقلیما ! هر گز به این فکر کرده‌ای که ما از تعداد انسان‌های کشته شده بیشتر خبر داریم تا از تعداد بوسه‌های از دست رفته؟ تا از تعداد آعوش‌های به خواب مستی رفته...

 

در سرزمینی که ما زیسته‌ایم اگر از زنی خاطره بخواهند.. تعداد بوسه‌‌های اناری بر پستان‌های‌اش را به یاد می‌آورد... یا تعداد دفعاتی که به خاطر سیاست و جنگ، به خاطر حزب و انقلاب ، به خاطر ایدئولوژی و قانون تمام حقوق مهربانی دلش عین همان کودکی تو و حمید به یغما رفته است...

 

برایم بنویس اقلیما..از این پس برای من از بوسه‌هایت بنویس..نمی‌خواهم نامه‌هایمان شبیه زندگی‌مان شود که از خوب و بد به آخرین بوسه برسد.. می خواهم از بوسه به جهان برگردیم اخرین مرد تو را چکونه بوسید.. بلد بود ببوسدت؟ بلد بود هنگام بوسه پوست نازک لبانت را با زنانگی‌‌ات آشنا تر کند؟

 

بیا از بوسه این مایل‌ترین میل زندگی به جهان برگردیم..اقلیما

 

 سیامند

نظرخواهی

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

2820

این حرف را نزن...بده

١٥.٠٤.٢٠١١

مهربانم؛ سیامند!

مدتهاست میخواهم برایت بنویسم .راستش بارها در طول روز و در لحظات مختلف برایت در ذهنم نوشتم ولی هرگز کلمات بر روی کاغذ ننشستند

.امروز وقتی این جمله ات را خواندم که"نمي دونم خوبه يا بده اما مهم اينه كه با كدوم عملكرد به آرامش مي رسی" فکر کردم دیگر وقتش است کمی برایت حرف بزنم . چون یک تو در یک جمله کوتاه من را در مقابل دویا چند مسئله قرار دادی ."خوب یا بد"؟

آنوقت که خیلی کوچک بودم شبهای تابستان وقتی روی رختخواب خنکی که مادرم سر شب برایم روی ایوان بزرگ خانه مان پهن میکرد تا شاید من کمی ارام بگیرم و زودتر بخوابم تا او نفسی بکشد، دراز می کشیدم و به اسمان سراسر سیاه و صاف شهرمان نگاه میکردم آرزویم ان بود که پسر همسن وسال همسایه کنارم بود تا اورا دزدکی میبوسیدم .

وبالاخره یک شب وفتی به مادر گفتم نمیشود حمید یک شب بیاید خانه ما بخوابد و صدای بلند و نگاه ملامت بار اورا شنیدم که گفت خجالت نمی کشی؟ داری بزرگ می شوی شش سالت است هنوز نمیدانی که این حرفها بداست ؟.. نمیدانی این فکر ها بداست؟...تازه فهمیدم بد چیست!

سالها گذشت تا فهمیدم مادرم اشتباه میکرده ویا به عمد جای بد و خوب را عوض کرده بوه

.راستی اگر ان شب به من می گفت دخترم فردا به حمید بگو یک شب بیایدو پیش ما بماند، چه میشد؟

آه،

آن نور پرسرورترین خواستن؛

وآن شورپرغرورتر توانستن،

آه،

آه، این جهان چه زیبا یود!

"اسماعیل خوئی"

 

 

 

اقلیما

نظرخواهی

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

2820

طنز سیاه

٢٦.١٠.٢٠١٠

این نوشته را من از طریق ایمیل دوستان دریافت کردم و نمیدانم منبع آن کجاست و یا نویسنده آن کیست . اما واقعاطنز تلخی است که شایدهم خیلی مواقع با مشابه ان برخورد کرده و از کنارش کذشته باشیم. خودتان بخوانید و قضاوت کنید.

لطفا به لهجه مشدی بخنن!

 توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد  

یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....

 

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش ..... همینجور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟

 

پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمينو گُوشت بده نِنه .....

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟

پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!

قصاب اشغال گوشت‌های اون جوون رو می‌کند می‌ذاشت برای پیره زن .....

اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد گفت: اینارو واسه سگت می‌خوای مادر؟

پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟

جوون گفت اّره ..... سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز می‌خوره ..... سگ شما چجوری اینا رو می‌خوره؟

پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم مُخُوره .....

جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه ..... اینا رو برا بچه‌هام مي‌خام اّبگوشت بار بیذارم!

جوونه رنگش عوض شد ..... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن .....

پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگرفته بُودی؟

جوون گفت: چرا

پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُوريم نِنه .....

بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.

نظرخواهی

١   سیروس 10:36:01 26.01.2011
من اصلا تعجب نکردم

جه بسیارند مردمانی که نان خالی میخورند ولی کاسه گدایی به دست نمی گیرند

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

2820

به بهانه دروغ‌ پردازي‌های رسانه‌های دولتی در مورد شيرين علم هولی / رنج‌نامه شيرين علم هولی

١٠.٠٥.٢٠١٠

صبح امروز بعد از خبر ناگهانی اعدام شيرين علم هولی و ۴ زندانی ديگر رسانه‌های دولتی اقدام به انتشار مطالبی خلاف واقع در مورد شيرين علم هولی کردند. برای روشن شدن اذهان عمومی رهانا اقدام به بازنشر رنج‌نامه‌يی ازشيرين علم هولی مي‌کند که پيش‌تر همه‌ی آن‌چه را که بر وی گذشته بود، در نامه‌ای آورده بود:

من در ارديبهشت ۱۳۸۷ در تهران توسط تعدادی از ماموران نظامی و لباس شخصی دستگير شدم و مستقيما به مقر سپاه منتقل شدم. به محض ورود و پيش از هر گونه سوال و جوابي، شروع به کتک زدن من کردند. من در مجموع ۲۵ روز در سپاه ماندم. ۲۲ روز آن را در اعتصاب غذا به سر بردم و تمام آن مدت متحمل انواع شکنجه های جسمی و روحی شدم. بازجوها مرد بودند و من با دستبند به تخت بسته شده بودم. آنها با باتوم برقي، کابل، مشت و لگد به سر و صورت و اعضای بدنم و کف پاهايم می کوبيدند. من حتا در آن زمان به راحتی نمی توانستم فارسی را بفهمم و صحبت کنم. زمانی که سوال های شان بی جواب می ماند، باز مرا به باد کتک می گرفتند تا از هوش می رفتم. صدای اذان که می آمد برای نماز می رفتند و به من تا زمان بازگشت شان فرصت می دادند تا به قول خودشان فکرهايم را بکنم و زمانی که باز می گشتند، دوباره کتک، بی هوشي، آب يخ و �

 

زمانی که ديدند من برای ادامه اعتصاب غذا مصرم، به واسطه سرم و شلنگ هايی که از بينی به درون معده ام می فرستادند، به زور قصد شکستن اعتصابم را داشتند. من مقاومت می کردم و شلنگ ها را بيرون می کشيدم که منجر به خونريزی و درد زيادی می شد و اثر آن حالا بعد از دو سال هم چنان باقی مانده و آزارم می دهد.

 

يک روز در هنگام بازجويي، چنان لگد محکمی به شکمم زدند که بلافاصله دچار خونريزی شديدی شدم. يک روز يکی از بازجويان به سراغم آمد، تنها بازجويی بود که او را ديدم. در ساير مواقع چشم بند داشتم. او سوال های بی ربطی از من پرسيد. وقتی جوابی نشنيد، سيلی ای به صورتم زد و اسلحه ای از روی کمر خود باز کرد و بر سرم گذاشت و گفت: «به سوال هايی که از تو می کنم جواب بده. من که می دانم تو عضو پژاک هستي، تروريستي، ببين دختر تو حرف بزنی يا نه فرقی نمی کند ما خوشحاليم که يک عضو پژاک در دستانمان اسير است.»

 

در يکی از دفعاتی که دکتر برای درمان زخم هايم و رسيدگی به وضعيتم مراجعه کرده بود، من در اثر کتک ها در عالم خواب و بيداری بودم. دکتر از بازجو خواست که مرا به بيمارستان منتقل کنند. بازجو پرسيد: «چرا بايد به بيمارستان معالجه شود، مگر در اينجا معالجه نمی شود؟» دکتر گفت: «برای معالجه نمی گويم، من در بيمارستان برای تان کاری می کنم که دختره مثل بلبل شروع به حرف زدن بکند» فردای آن روز مرا با چشم بند و دستبند به بيمارستان بردند. دکتر مرا روی تخت خواباند و آمپولی به من تزريق کردند. من گويی از خود بی خود شده بودم و به هر آنچه را که می پرسيدند، پاسخ می دادم و جواب هايی که آنها می خواستند را همانگونه که می خواستند به آنها می دادم و آنها هم از اين جريان فيلم می گرفتند. وقتی به خودم آمدم از آنها پرسيدم که من کجا هستم و فهميدم که هنوز روی تخت بيمارستانم و بعد از آن دوباره مرا به سلولم منتقل کردند.

 

ولی انگار برای بازجوها کافی نبود و می خواستند من بيشتر رنج بکشم. با پای زخمی سرپا نگه می داشتند تا پاهايم کاملا ورم می کرد و بعد برايم يخ می آوردند. شب ها تا صبح صدای جيغ و داد و ناله و گريه می آمد و من از شنيدن اين صداها عصبی می شدم که بعدها فهميدم اين صدا ضبط است و به خاطر آن است که من رنج های زيادی بکشم. يا ساعت ها در اتاق بازجويی فقط قطره قطره آب سرد روی سرم می چکيد و شب مرا به سلول باز می گرداندند.

 

يک روز با چشمان بسته روی صندلی نشسته بودم و بازجويی می شدم. بازجو سيگارش را روی دستم خاموش کرد و يا يک روز آنقدر پاهايم را با کفش های اش فشار داد که ناخن هايم سياه شد و افتاد يا اينکه تمام روز مرا در اتاق بازجويی سرپا نگه می داشت و بدون هيچ سوالي، فقط بازجويان می نشستند و جدول حل می کردند. خلاصه آنکه هر آنچه که از دستشان برمی آمد را انجام دادند.

 

بعد از آن که از بيمارستان بازگشتم تصميم گرفتند که مرا به ۲۰۹ منتقل کنند. ولی به دليل وضعيت جسمی ام و اينکه حتا نمی توانستم راه بروم، بند ۲۰۹ حاضر به پذيرش من نشد و يک روز تمام با همان وضعيت، مرا دم در ۲۰۹ نگاه داشتند تا سرانجام مرا به بهداری منتقل کردند.

 

ديگر، تفاوت شب و روز را درک نمی کردم. نمی دانم چند روز در بهداری عمومی اوين ماندم تا زخمهايم کمی بهتر شد و بعد به ۲۰۹ منتقل شدم و بازجويی ها در آنجا آغاز شد. بازجوهای ۲۰۹ نيز تکنيک ها و روش های خاص خود را داشتند و به قول خودشان با سياست سرد و گرم پيش می رفتند. ابتدا بازجويی خشن می آمد و مرا تحت فشار و شکنجه و تهديد قرار می داد و می گفت که هيچ قانونی برای اش مهم نيست و هر کاری بخواهد با من می کنند و � بعد بازجوی مهربان وارد می شد و از او خواهش می کرد که دست از اين کارها بردارد. به من سيگاری تعارف می کرد و بعد سوالات را تکرار می کرد و دوباره اين دور باطل شروع می شد.

 

درمدتی که در ۲۰۹ بودم، به خصوص اوايل که بازجويی داشتم، وقتی که حالم خوب نبود يا بينی ام خونريزی می کرد، فقط در داخل سلول مسکنی به من تزريق می کردند. کل روز خواب بودم. مرا از سلول خارج نمی کردند يا به بهداری منتقل نمی کردند�

 

 

شيرين علم هولی

 

بند نسوان اوين

 

 

منبع: رهانا

 

20 اردیبهشت 1389 02:54

 

 

نظرخواهی

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

2820

مقابله با تلاشهای جهموری اسلامی در فیلترینگ و ایجاد پارازیت در امواج رادیو تلویزیون ها

٢٤.٠٣.٢٠١٠

اینجا بشنوید
Download MP3

سوم فروردین خبر برپائی کمیته ای تحت عنوان "آزادی جهانی اینترنت" اعلام شد. این کمیته را تعدادی از نمایندگان دمکرات و جمهوریخواه آمریکا به منظور حمایت از آزادی های آنلاین در ایران تشکیل داده اند.

همزمان با این خبر، وزیران خارجه اتحادیه اروپا نیز در پی نشستی که در بروکسل داشتند ضمن هشدار به ایران، طی اطلاعیه ا قدام این کشور را در اختلال و ایجاد پارازیت بر روی امواج رادیو تلویزیون ها محکوم کردند. در این اطلاعیه ا تحادیه اروپا بر تصمیم قطعی خود برای جلوگیری از اقدامات ایران در این زمینه تاکید و اعلام کرد که در صورت ادامه این وضع درایران؛ تدابیر جدی اتخاذ خواهد کرد. بموجب تفسیر برخی از خبرگزاری ها، از جمله تدابیر مورد اشاره جستجوی راه هائی است برای جلوگیری از ادامه استفاده ایران ازشرکت  "یوتل ست" است  که دو شبکه تلویزیونی مهم جمهوری اسلامی، یعنی"پرس تی وی" و "العالم" از طریق خدمات ماهواره ای این شرکت پخش می شوند و بخش وسیعی از خاورمیانه عربی را پوشش می دهند.

پیش از این اخبار و تصمیمات، روز شانزده مارس شیرین عبادی حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل در پاریس در جمع خبرنگاران از کشورهای غربی انتقاد کرده بود که با در مرکز توجه قرار دادن پرونده هسته ای ایران به نقض حقوق بشر در ایران بی توجهی می کنند. سخنان خانم عبادی در حالی بیان شد که روز 23 اسفند روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب تهران اعلام کرده بود که ۳۰ نفر به اتهام شرکت در به اصطلاح" شبکه های جنگ سایبری" بازداشت شده اند.

در همین رابطه خبرگزاری دولتی فارس نوشت "پروژه بی‌ثبات‌سازی سازمان سیا که با اختصاص بودجه ۴۰۰ میلیون دلاری کنگره آمریکا و با دستور بوش ابلاغ و عملیاتی شد، راه‌اندازی نوع جدیدی از جنگ اطلاعاتی موسوم به نبرد سایبری را با استفاده از گروهک‌های ضدانقلاب همچون منافقین، سلطنت‌طلبان،... و گروه‌های موسوم به حقوق بشر در دستور کار قرار داد ."

پس از سخنان خانم عبادی و پیش از تصمیمات جدید اتحادیه اروپا و نمایندگان دمکرات و جمهوریخواه امریکا، تلویزیون اینترنتی تازه تاسیس "وین .تی. وی" که از واشنگتن برنامه پخش می کند با من بعنوان روزنامه نگار فعال حقوق بشر تماس گرفته و پیرامون سخنان خانم عبادی نظرم را پرسید. آنچه می شنوید حاصل این تماس تلویزیونی است.

نظرخواهی

٣   hasan 11:07:36 30.03.2010
باسلام وتبریکات فصل

لطفا حجم فایلهای صوتی را سبکتر بفرمائید تا ما نیز بتوانیم از شنیدنش برخوردار شویم.باتشکر واحترام

حسن

٢   ahmad 21:34:15 28.03.2010
besiar fekrekhobist
١   امیُد 15:24:37 28.03.2010
باتبریک سال نوبه شما,وآرزوی موفقیت وبهروزی برایتان. مصاحبه شمارا بسیاربه موقع ونکته سنجانه یافتم .ما که بسیاربهره مندشدیم امیدواریم دیگران نیز بتوانند از نظرات وتحلیل هاواطلاع رسانی جالبتان بهره مندشوند.

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

2820

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

١٩.٠٣.٢٠١٠

گفتی غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل ولی

گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو ؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را

چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟

تقویم چار فصل دلم را ورق زدم

آن برگ های سبز سر آغاز سال کو ؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند

حال سوال و حوصله قیل و قال کو ؟

قیصر امین‌پور

نظرخواهی

١   سام 13:50:07 04.04.2010
بسيار شعر زيباي بود.با ارزوي موفقيت بيشتري براي شما. سام

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

2820

نگاهی از خارج به درون جنبش زنان- 8 مارس ما در برلین

نویسنده: شیرین فامیلی

١٠.٠٣.٢٠١٠

دوسه هفته مانده به هشت مارس بود که یکی از دوستان" انجمن زنان ایرانی- برلین" به من زنگ زد و بعد از گله گذاری که بی وفا شدی و پیدات نیست گفت میخواهیم به مناسبت هشت مارس امسال یک جمع کوچک را دعوت کنیم و با خودمان یک مراسم جمع و جور و صمیمی برگزار کنیم. گفتم خیلی خوب است. من هم اگر برلین باشم می آیم. گفت: نشد! تو باید حتما بیایی و یک صحبتی هم داشته باشی. گفتم درباره چی؟ گفت جنبش زنان ایران. گفتم ببین اول این که من اهل سخنرانی نیستم و دوم اینکه جنبش زنان ایران موضوعی خیلی کلی و بزرگ است و صحبت درباره آن به چند سمینار می کشد! خلاصه چانه زنی شروع شد و عاقبت من گفتم باشد ولی من طرح بحث می کنم و چند نکته را که بحث روز است مطرح می کنم. چون فکر می کنم در 10 تا 15 دقیقه بیشتر از این نمیشود گفت. توافق کردیم و تمام شد و بالاخره هشت مارس رسید.

 

انجمن زنان ایرانی – برلین بیش از 15 سال است که تشکیل شده و ابتکارآن با چند تن از زنان فعال برلین بود و از همان ابتدا من با آنها فعالیتم را شروع کردم که در دوره هایی به دلیل تغییر محل زندگی ام این رابطه قطع شد ولی این تماس و همدلی بین ما باقی ماند. در این سالها عده ای هم آمدند و رفتند و عده ای هم همیشه ماندند. حالا شاید در فرصتی دیگر بیشتر از انجمن بگویم.

به هرحال عصر هشت مارس در یکی از رستوران های میدان اشتوتگارد برلین جمع شدیم . سالنی را در اختیار ما گذاشته بودند و یکی یکی خانم ها آمدند و وقتی جمع کامل شد منهم صحبت هایم را شروع کرم. ولی قبلش برای گرم شدن جمع گفتم: راستش امروز من یک هدیه خوب گرفتم. همه پرسیدند چی؟

گفتم امسال هشت مارس هیچ گلی، کارت تبریکی و یا هدیه ای نه از پسر و نه از شوهر (سابق) نگرفتم. پسرم که سرش به زندگی تازه با دوست دخترش و کارهای دیگرش مشغول است, آن دیگری هم که دیگر در برلین نیست. به همین دلیل با چت و تلفن و ایمیل تبریک های هشت مارس را از آنها و بعضی دوستان گرفتم. همین . راستش کمی دلخور بودم که سوار ماشین شدم بیام اینجا و رادیو را باز کردم و دیدم آهنگ پسرم دارد پخش میشود و یک دفعه از خوشحالی از جا پریدم و گفتم بیا شیرین هدیه از این بهتر؟ ...و بعد هم (طرح بحثم) را شروع کردم . که در زیر می خوانید. اما بعد از حرفهای من یک فیلم هجده دقیقه ای از منیژه حکمت نشان داده شد که درباره فعالیت انجیو های زنان در ایران بود که خیلی زیبا و به جا بود. بعد هم خبرهای تازه را درباره راه افتادن دوسایت زنان به مناسبت هشت مارس در ایران و مراسم هشت مارس در ایران و غیره و بعد هم شامی و گپی و کمی هم ترنمی ... و شد مراسمی بسیار صمیمی و دلچسب.

وحالا این هم آنچه که من در این جمع مطرح کردم:

قبل از هرچیز باید در آغاز این بحث یاد بکنیم از زنان و مردانی از طیف های مختلف فکری و عقیدتی که در زندان هستند و آرزو کنیم که هر چه زودتر درهای زندانها باز شود و به آغوش آزادی باز گردند.

هشت مارس است. امیدوار باشیم که در سال های آینده در این روز دیگر هیچکدام از زنان میهن ما در زندان نباشند.

زنان ایران امسال هشت مارس را در شرایطی متفاوت برگزار می کنند. گرچه حکومت امکان برگزاری وسیع روزجهانی زن را از آنها سلب کرد، ولی در مقایسه با سه دهه پیش که بخش های کوچکی از جامعه زنان ایران این روز را می شناختند؛ امروز برای بسیاری ازآنها هشت مارس به عنوان روز جهانی زن شناخته شده است. و این حاصل کوشش فعالان جنبش زنان است که این آگاهی و حساسیت را در میان قشرهای مختلف جامعه، بویژه قشر متوسط جامعه گسترش دادند و این خود یک پیروزی بزرگ است. از این جهت پیروزی بزرگ است که خبرگزاری ایلنا بمناسبت "هشت مارس" گزارشی از وضعیت زنان در سال گذشته میدهد. حتی موضع گیری بعضی از اقتدارگرایان در برابر روز زن نشان از گسترش و اهمیت و اعتبار این روز در میان قشرهای مختلف دارد. البته آنها نگران اند. نگران از این که زنان مذهبی و سکولار دینی در کنار زنان دگراندیش برای برگزاری هر چند محدود جشن هشت مارس قرار گرفته اند.

در تهران مراسمی با حضور زهرا رهنورد، مینو مرتاضی، شهلا لاهیجی، فاطمه راکعی، نوشین احمدی خراسانی، منصوره شجاعی، فرزانه طاهری، نسرین ستوده، فریده ماشینی، فاطمه گوارایی، شهلا فروزان فر، پرستو سرمدی، مرضیه آذرافزا، و تعدادی دیگر از فعالان جنبش زنان و خانواده های زندانیان وقایع اخیر برگزار شد که فعالان جنبش زنان آن را " گردهمایی سبز به مناسبت 8 مارس" نامیدند و قطعنامه ای صادر کردند که از جمله خواستار الحاق ایران به کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان شده است.

من میخواهم در این بحث دونکته را مطرح کنم. یکی آنکه چه شد که جنبش زنان به اینجا رسید و یا چه ویژگی هایی این جنبش دارد که تا این حد آن را در سطح خاورمیانه و حتی جهان مطرح کرده و اعتبار بخشیده و دیگر اینکه خیلی کوتاه ببینیم رابطه جنبش زنان با جنبش سبز چیست؟

اولین تظاهرات سه روزه زنان پس از انقلاب؛ یعنی 31 سال پیش علیه حجاب اجباری اگر نتوانست به نتیجه ای برسد, ولی تاثیر مهمی که در ذهن زنان آگاه داشت این بود که میشود اعتراض کرد و میشود با هم همصدا و همقدم شد. اما باید خواست و یا خواست هایمان عام باشد. امروز پس از سه دهه این اتفاق افتاده است و در هر قدم زنان با افکار و عقاید مختلف به هم نزدیک ترشده اند. چه بسا همان زنانی که آن روز زنان معترض را هو کرده بودند؛ بعدا با تلاش و کوشش فعالان جنبش زنان متوجه شده اند که حجاب اجباری اولین اقدام حکومت برای مقاومت در مقابل زنان بوده، زیرا که در دومین قدم قانون حضانت از فرزند را که یکی از قوانین مترقی بود تغییر داد و بتدریج در گام های بعدی با وضع قوانین و اظهار نظرها عملا از سویی محدویت ها را علیه زنان افزایش داد و از سوی دیگر نا آگاهانه نقش مثبتی در بیداری توده های مردم و بویژه زنان ایجاد کرد که موجب از بین رفتن فاصله و خط کشی های مذهبی و غیر مذهبی در میان انها شد.

نکته مهم دیگر ورود زنان به بازار کار و دانشگاه بود که در بالا رفتن میزان آگاهی و نزدیک شدن زنان به هم نقش عمده ای ایفا کرد. با آغاز جنگ هشت ساله و رفتن مردان به جبهه های جنگ حکومت به کار زنان در بخش های تولیدی و خدمات نیازمند بود. زنان که برای ورود به کار درها به رویشان باز بود از این فرصت بهره جسته و با ورود به بازار کار آگاهی آنها از اجحاف و تبعیضی که علیه زنان در جامعه وجو دارد افزایش یافت. من دراین زمینه فقط در چند عرصه کاری به آمارها مراجعه می کنم چون هم وقت کم است و هم طولانی بودن آن خسته کننده می شود.

تا آخر شهریور ماه سال جاری میزان روزنامه نگاران در سراسر ایران 8044 برآورد شده است که از این تعداد 3450 تن زن هستند.

آمار اساتید زن و کادر آموزشی مراکز عالی نسبت به سه دهه قبل افزایش 5 تا 6 درصدی داشته است. در حال حاضر 15 هزار و 500 تن از استادان و کادر مراکز اموزشی زنان هستند. 173 زن به عنوان استاد و عضو هیئت علمی دانشگاهها فعالیت دارند. تعداد زنان کارمند فقط در ده سال گذشته ده در صد افزایش یافته است.

پس تاکنون از افزایش حضور زنان در دانشگاهها (به میزان بیش از 60 درصد) و بازار کار به عنوان زمینه ای برای رشد آگاهی زنان یاد کردیم. حال می رسیم به اتفاقی که در یک دهه گذشته روی داد که تحولی دیگری در زندگی زنان بود.

در دوران حکومت محمد خاتمی که دوران موسوم به اصلاحات است، به دلیل فضایی که در ایران ایجاد شد سازمان های غیر دولتی و یا انجیو ها در کشور فعال شدند و فرصتی به زنان داده شد که با شرکت در آن و حتی راه اندازی انجیوهای مختلف فعالیت های گسترده ای در میان اقشار متوسط و فقیر جامعه داشته باشند. برخی از این انجیو ها در دوره چهار ساله دولت خاتمی از نظر مالی هم تا حدودی تامین شدند و زنان از یک امکانات مالی هر چند ناچیز و فضا برای کار برخوردارشدند. گرچه تعداد زیادی از این انجیو ها بعد از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد تعطیل شدند، اما در همان دور کوتاه فعالیت بذری کاشته شد که بعد ها درو می شود. بذر خود آگاهی و توانمندی زنان در جامعه.

نگاهی کوتاه به برخی از عوامل مهم در نزدیک شدن زنان به هم داشتم تا به این نکته برسم که چگونه فعالان جنبش زنان در نزدیک به ده سال گذشته از همه امکانات محدود مادی و معنوی خود بهره گرفته و توانستند جنبش زنان را به یکی از جنبش های مدنی گسترده تر نسبت به دیگر جنبش ها از جمله جنبش دانشجویی و کارگری و هویت طلبی و غیره تبدیل کنند.

تشکیل انجیو ها یا سازمان های غیر دولتی، یک امکان مادی بود و هر جنبش اجتماعی برای تعمیق و تبلیغ به آن نیاز دارد. اما این تنها کافی نیست. شناخت زمان مناسب برای عمل و تعهد امکان دیگری بود که جنبش زنان به آن نیاز داشت. یعنی زمان لازم برای بسیج زنان به تظاهرات و آمادگی برای فدا کاری و حتی پیگرد بازداشت و زندان. در طول چند سال اخیر ما شاهد آن بودیم که وقتی زنان برای تجمع به عنوان مثال در پارک دانشجو و یا در مقابل دادگاهی که برای محاکمه فعالان جنبش زنان تشکیل شده؛ چگونه با هشیاری و با شناخت از زمان مناسب برای عمل استفاده کردند و بعد هم دیدیم که چگونه کتک خوردند و بازداشت شدند و زندان رفتند . زنانی با عقاید و افکار مختلف و مذهبی و غیر مذهبی.

یک نکته دیگررا هم که از ویژگی جنبش زنان ایران است و آن استفاده زنان از تجربه ها و توانائی های یکدیگر است. امروز ما در جنبش زنان شاهد آن هستیم که نسل جوان که فرزندان ما هستند توانمند های خود را در کنار تجربه های مادران خودشان قرار میدهند و با هم عمل می کنند. به همین دلیل هم هست که ما گاه شاهد بازداشت مادران و دختران در کنار هم بوده ایم. نسل جوان این توانائی را دارد که به دنیای مجازی سریع تر به اخبار و اطلاعات و آگاهی ها دسترسی پیدا کند و به عنوان مثال اخبار و اطلاعات را از طریق اینترنت ورسانه های مجازی همچون فیس بوک و تویتر در اختیار عموم قرار دهد و از سوی دیگر نسل قدیمی تر به میان مادران فرزند از دست داده می رود و جمع مادران عزادار را گسترش میدهد. امروز درمیان مادرانی که در وقایع اخیر شهید داده اند؛ ما مادر ندا آقاسلطان را داریم, مادر ترانه موسوی را هم داریم. مادر سهراب اعرابی و مادر روح الامینی را داریم. امروز ما علاوه بر زنان حقوقدان و روزنامه نگار و استاد که جوائزی هم به آنها تعلق گرفته زنانی مذهبی همچون خانم ها همت و باکری را داریم که فرزندان خود را در جنگ از دست داده اند اما در جریان رویداد های اخیربه آنها هم بی حرمتی شد چون از موسوی حمایت کرده بودند . من در اینجا این خبر را که این روزها در سایت ها دیدم برای شما بگویم. چند شب پیش مراسم سالگرد شهادت حمید باکری بوده و جمعی از پاسداران و کسانی که با او در جبهه بودند به خانه خانم باکری همسر او می روند. البته اقای موسوی هم می رود و خلاصه حسین علائی از سران ارشد سپاه هم که در جنگ عراق با حمید باکری بوده به آنجا میرود و صحبتی هم می کند. در پایان همسر شهید باکری می رود پیش حسین علائی و با بغض به او میگوید:

آقای علائی کجای کار را اشتباه کردیم که به اینجا رسیدیم؟

چرا اینجوری شد؟

آقای علائی بهشون بگو که ما خسته شدیم

حرفهای حمید رو براشون بزن

بگو ما دیگه واقعا خسته ایم

ووقتی با بغض گلویش را میگیرد و نمی تواند حرف بزند همسر یکی دیگر از شهدا بنام خانم همت به کمک میاید و میگوید آقای علائی به ایشون(بهشون) بگو که روز قیامت جلوی همشون رو می گیریم.همشون! (اشاره به رهبر)

این درد و نارضایتی زنانی معتقد و مذهبی است که میدانند می شود اعتراض کرد به حکومتی که از آن حمایت کرده و برای آن شهید داده اند. این نشان میدهد که زیر بنای جنبش زنان محکم است و تمام تلاش زنان این است که پیوندها قوی تر باشد و همه این ها نشان میدهد که جنبش زنان دارای آن مشخصات و مولفه های لازم هست که بتوان از آن به عنوان یک جنبش اجتماعی مبتنی بر تعاریف جامعه شناسی سخن گفت و این همان نکته ای است که موجب شناسائی و اعتبار جنبش زنان در منطقه و جهان شده است.

در اینجا میخواهم به نکته دیگری به پردازم و آن رابطه جنبش سبز به عنوان یک جنبش بزرگ با جنبش زنان به عنوان یک جنبش کوچک اجتماعی است.

یکی از مهم ترین فعالیت های زنان در سالهای اخیر تشکیل کمپین یک میلیون امضا و کمپین های دیگری همچون کمپین علیه سنگسار و... در آخرین اقدام تشکیل ائتلاف یا همگرایی جنبش زنان در انتخابات بود که تمام این کمپین ها و ائتلاف ها مطالبه محور بودند. یعنی با یک یا چند خواست مشخص و عام به صحنه آمدند. بزرگترین و فعالترین آنها کمپین یک میلیون امضا بود که توانست به شکل افقی یعنی بصورت شبکه ای و چند مرکزی و به طور گسترده فعالیت کند و در جریان این فعالیت زنان را با حقوق خود آشنا سازد و خواست برابری و رفع تیعیض را به میان مردم ببرد و در دوره ای هم جانانه درخشید؛ گرچه هزینه سنگینی پرداخت و هنوز هم پرونده هایی در دادگاه ها باز است و هنوز هم پیگرد و بازداشت ادامه دارد.

بزرگترین ویژگی این کمپین در این بود که خود را به شکل یک حرکت مدنی و مطالبه محور حفظ کرد و با اینکه بارها بحث و توصیه شد که کمپین باید رهبر داشته باشد, فعالان با هشیاری آن را نپذیرفتند و بدون تمرکز واحد و بصورت چند رهبری به فعالیت خود ادامه دادند. در مورد دیگر کمپین ها و ائتلاف ها ی زنان هم وضع به همین ترتیب بود. من این نظر را که رابطه جنبش زنان با جنبش سبز رابطه ای تاثیر گذار بوده نظری واقعی میدانم و چون جنبش سبز هم مثل هر جنبش اجتماعی دارای افت و خیزهایی است معتقدم در جریان تعمیق و گسترش خود خواست های زنان بیشتر در آن راه خواهد یافت و "گردهمایی سبز جمعی از فعالان جنبش زنان در هشت مارس" را بعنوان گامی در این مسیر به فال نیک می گیرم.

 

 

 

نظرخواهی

١   Mahmood 23:53:24 11.03.2010
Ba salam o dorood be shoma va tamamiye zanan va Madarane Mehrban o Fadakare Iran. Sarbolandi va

Eftekhare ma Iranian be shoma azizan ra Arezoomandim.

Bande be noobeye khod Rooze Jahani zan ra be shoma va jamehye Zanan Irani Tabrik mighooyam Va omidvaram

ba talash va Mobareze betavanim kh Hooghooghe be Hagheye Zanane Irani ra be dast biyavarim

Moscow :Mahmood

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

2820

قتل زن جوان ورامینی با حكم خانوادگی

٢١.٠٢.٢٠١٠

سایت همصدا: حكم قتل زن جوان كه در دادگاه خانوادگي محكوم به مرگ شده بود، به دست اعضاي خانواده‌اش اجرا شد.

يكشنبه گذشته پسر 19 ساله‌اي با صداي لرزان، مأموران پليس ورامين را از قتل خواهرش در خانه‌شان مطلع كرد.پس از اين تماس كارآگاهان اداره مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي همراه قاضي «شاهبداغي» راهي محل جنايت در يكي از روستاهاي اطراف ورامين شدند.بررسي جسد «فريبا» -20ساله- حاكي از آن بود كه زن جوان خفه شده است.كارآگاهان سپس به تحقيق از دو برادر مقتول به نام‌هاي «شهروز» و «بهرام» پرداختند كه آنها نيز در نخستين بازجويي‌ها به جنايت اعتراف كردند.«بهرام» -19 ساله- گفت: «حدود 10 ماه قبل پسر همسايه به خواستگاري «فريبا» آمد و آنها با هم ازدواج كردند. سه روز پيش مادرشوهر «فريبا» با ما تماس گرفت و مدعي شد پسر غريبه‌اي به طور مخفيانه وارد خانه خواهرم شده است كه خيلي سريع خودمان را به آنجا رسانديم. «فريبا» نيز با ديدن ما شوكه شده و منكر حضور غريبه‌اي در خانه بود. اما به خاطر اين كه به رفتار خواهرم مشكوك شده بوديم به بازرسي خانه پرداخته و پسر غريبه را در بالكن خانه يافتيم. هنگام درگيري با پسر ناشناس «فريبا» از آنجا گريخت. در جست‌وجوي او بوديم كه پسر غريبه هم فرار كرد.سرانجام شامگاه ديروز خواهرمان را در خانه يكي از دوستانش يافته و با زور او را به خانه‌مان آورديم.پسر جنايتكار ادامه داد: پس از تشكيل جلسه خانوادگي قرار شد براي حفظ آبرو «فريبا» را بكشيم.براي اين كه كسي متوجه ماجرا نشود تصميم گرفتيم او را با سم بكشيم و مرگش را خودكشي نشان دهيم. اما اين نقشه نگرفت و خواهرمان با سم كشته نشد. به همين خاطر، به همراه برادرم خفه‌اش كرديم.پس از اعتراف‌هاي دوبرادر جنايتكار، با دستور قاضي جنايي «پيشوا» متهمان صحنه قتل خواهرشان را بازسازي كرده و با قرار قانوني روانه زندان شدند.

نظرخواهی

١٩   دور از وطن 15:22:27 05.03.2010
کار این خانوم اشتباه بود مثل کار خیلی از مردهای ایرانی که یواشکی به زنشون مدام خیانت میکنن و هیچ کسی جلودارشون نیست. ولی چرا قتل؟ راستی اون آوازه و شعارهای ایرانی که همه رگ گردنشون رو براش میزنن چی میشه اون قانون حقوق بشر که همه داد میزنن مال پادشاه ما بوده و افتخارات به آزاد اندیشی کورش کبیر چی میشه؟واقعیت اینه که همه اینا شعاره و قوم ایرانی تا خرخره توی اسلام جاهلیت و قانون اون زمان داره دست و پا میزنه و فقط برای کم نیاوردن و حس این حقارت گاهی از دموکراسی کورش و حقوق بشر حرف میزنن در واقع اجرا کننده های اعدامهای امروزی همین مردم ما هستن که هیچ ترحم و بخششی در قلبشون نمونده و در یک تاریکی عجیبی با افکارشون و تعصبات شون دست به گریبان هستند. جمهوری اسلامی خامنه ای نیست جمهوری اسلامی احمدی نژاد نیست ما هستیم چون گناه رو برای خودمون زیبا میبینیم ولی برای دیگری حکم قتل.

از رنج ایرانی بودن در حالت مرگ هستم.

١٨   12:18:49 22.02.2010
اجازه بدید این داستان غم انگیز بهانه ای بشه تا ما رفتار خودمون رو مورد ارزیابی قرار بدیم، شاید اینطوری از تکرار حوادث تلخی نظیر این داستان جلوگیری بشه.
١٧   مردی از غربت 12:12:22 22.02.2010
"کسي که به شوهر خودش خيانت ميکنه بايد کشته بشه دم بردراي با غيرتش گرم"

مگه کسی به شوهر بقیه هم خیانت می کنه جانی آدم کش

١٦   amin 10:30:03 22.02.2010
از بوی گند غیرتشون حال ادم به هم می خوره تو جهل و تنگ نظری غوطه ور شدن.کار زشتی کرده فریبا ولی مجازاتش گرفتن حق زندگی کردنه؟با ارزش ترین وزیباترین داشته ادمی!!!
١٥   امیر 10:01:24 22.02.2010
گرفتن جان آدمها حق کسی است که جان را داده هیچ آدمی نباید اجازه بده شیطان بصورت تعصب در وجودش تچلی پیدا کند.تنها کسی می تواند اولین سنگ را بزند که گناهی نکرده باشد.متاسفم که هنوز این گونه قتلهای ناموسی توجیه می شود. مردم ما انگار هنوز در زمان جاهلیت عرب زندگی می کنند.هیچ عذر و بهانه ای این قتل را توجیه نمی کند.
١٤   ?????????????? 09:50:35 22.02.2010
vaghan baraye on ede ke in jenayato taiid kardan moteasefam ...hala age mardi be zanesh khiyanat kone migan khob zanaro pichondo az in shero vera vaghan ma key mikhayim bekhodemoon biyam base dige ,badam migim bayad to iran democraci bashe ba in tarze fekra 1000 sale dige ham vaze iran az in bad tar mishe ke behtar nemishe....
١٣   mehdi 09:48:12 22.02.2010
به اسما دقت کنید : شهروز و بهرام هردو اسمای صددرصد ایرانی . کاش بجای اینهمه کوشش درراه یافتن هویت ایرانیمان کمی هم دنبال عقل میگشتیم که میتونست چاره ساز نابکاری ونابخردییمان دینی وایرانیمان میشد .
١٢   نعیم 09:43:31 22.02.2010
دشت بی فرهنگیه ما زرده تموم علفاش
١١   مانی 09:40:20 22.02.2010
خیلی ها به همسرشون خیانت میکنن!پس طلاق رو واسه چی گذاشتن؟
١٠   مجید 09:25:36 22.02.2010
لیلا تو مگه خدا هستی که داری کار بندگان خدا را قضاوت می‌کنی. تمام بلاهایی که بر سر زنان می‌اید از ذلیلی، خواری و زبونی زنانی مثل تو هست. اگه برادرای ... با صد تا دختر رابطه برقرار کنن، جیک ... مثل که در نمی‌اد هیچ، دلت می‌خواد یکیشون هم تو باشی؟
٩   09:16:55 22.02.2010
واقعا هنوز کسایی هستند تو ایران که مجازات مرگ را برای اشتباه یک زن جوان روا میدونند . وجود چنین انسان هایی باعث شرمساری برای من به عنوان یک مرد ایرانی است. همین ها اگر یک مرد مشابه این عمل را انجام دهد و به همین جرم دچار همین مجازات شود آه و فغانشان به آسمان می رود. واقعا برای فرهنگ این کشور، براداران این زن ( کاش لا قل شوهرش بود ) و این افرادی که چنین جنایتی را تایید می کنند متاسفم.
٨   09:11:58 22.02.2010
مردانی که خودشان آزادانه دست به هر کاری می زنند و هر کاری رابرای خودشان آزاد می دانند با ید انسان ندانست از انسانیت وحتی حیوانیت هم دورهستند ننگ به این قوانین عصر حجری
٧   hossein 09:07:37 22.02.2010
nabayad mikosht bayad ye kotake mofasal mikhord /yad migereft ke bade ezdevaj sheytoni na na na & tallagh o base hamin chiza gozashtan
٦   213123 08:44:17 22.02.2010
سرنوشت خائن مرگه

٥   لیلا 08:08:47 22.02.2010
کار زن قابل توجیه نیست اما کشته شدن اونم به این شکل واقعا وحشتناکه
٤   Keyvan Radbin 08:08:00 22.02.2010
ey ey ey bichareh vatanam Iran chi mikeshe ey ke chi begam vay vay vay keh daghat ra daram Vatanam Iran
٣   08:01:02 22.02.2010
کسي که به شوهر خودش خيانت ميکنه بايد کشته بشه دم بردراي با غيرتش گرم
٢   سحر 21:08:18 21.02.2010
واقعا متاسف شدم. تا کی زنان این کشور باید این طور به خاک و خون کشیده شوند؟یک دختر 20 ساله در اوج جوانی به این شکل فجیع کشته شده است. چه میتوان گفت؟
١   19:37:22 21.02.2010
وقتی اقای مصباح به مردم می گوید برای خفه کردن مخالفان دولت باید خودشان دست به کار شوند و از حتی رهیبری هم در این مورد تبعیت نکنند. قانونی در کار نخواهد ماند جنگل می شود دیگر

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

2820

بسیج عمومی علیه اعدام!

نویسنده: آسیه امینی

٣٠.٠١.٢٠١٠

منبع: روز آنلاین

روز پنج شنبه 8 بهمن 88 همه خبرهایی که از ایران مخابره می شد، در برابر خبر اعدام دو جوان که با اتهام های سیاسی و از پیش از انتخابات 88، در زندان به سر می بردند، رنگ باختند. اما این نه آغاز راه است و نه پایان. داس مرگ اعدام در ایران ، سالهاست که در حال درویدن است و سکوت سیاسی، چه بخواهد و چه نخواهد، همچنان برآن صحه می گذارد.

در این میان، بعد از اعدام این دو که یکی به گفته وکیلش نسرین ستوده اتهامات سیاسی اش مربوط به 16- 17 سالگی اش می شد، برخی از ما خود را سرزنش کردیم که چرا در این دوماهی که اخبار اتهام محاربه ایشان منتشر شده بود، اعتراض جدی تری نکردیم؛ انگار که اعتراض ما سرانجام خونین دیگرانی که در زندان و در خیابان کشته شده اند را عوض کرده است!

برخی زبان به اعتراض گشودیم و به یادآوردیم که از سلاح قدیمی همبستگی های مان در انتشار بیانیه و اعتراض جمعی مدنی هنوز هم می شود استفاده کرد و دمی از یادمان رفت که تیغ این سلاح ، دیری است بر حکومت ایران، کند و نابرا شده است و به قول دوستی ، در حال حاضر بزرگترین مشکل این اعتراض جمعی، تفاوت گویش فعالان مدنی در خارج از ایران و داخل ایران است چرا که آنان که بیرون از ایرانند، می خواهند از امکانات دنیای آزاد در بیان آنچه که بواقع خواستار آنانند، یعنی نفی تمامی استبداد و آزادی و دموکراسی در تمام وجوه آن بهره بجویند و آنان که در داخل کشورند ناچارند همچنان در حریم امن «چارچوب نظام» و «اجرای قانون اساسی» و ... گام بردارند. و این دو گویش پرفاصله، در چند ماه گذشته کمتر توانسته است آنها را به تواقفی مکتوب برای انتشار یک راهکار عملی یا پیشنهادی برساند.

اما در این میان آنچه که اتفاق افتاده است، چنان برهنه و نازیبا خود را به رخ می کشد که ما را ناچار می کند رودربایستی های معمول را کنار بگذاریم و کمی بی پرده با هم سخن بگوییم.

اعدام محمدرضا زمانی و آرش رحمانی پور در روز پنج شنبه، ادامه اعدام هایی است که چندی پیش با اعدام احسان فتاحیان وصدور حکم اعدام برای 17 زندانی سیاسی کرد دیگر در کردستان آغاز شد و با وجود اعتراض های معمول اهالی کم شمار حقوق بشر، در بین اصحاب سیاست و به ویژه آنان که توان بسیج کردن اعتراض های های عمومی را دارند، توجه چندانی نگرفت. تنها سیاستمردی که در این میان، چنانچه عهد مرسومش بود، به این اعدامها اعتراض کرد، آیت اله حسینعلی منتظری بود و بس. از دیگران نه صدایی به اعتراض بلند شد و نه گامی به گفت و گو ـ حتا از نوع پشت پرده آن - شاید به این دلیل موجه که «چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من» !

و این البته برای کسانی که در مخالفت با اعدام، در سالهای پیشتر نیز دستی به تمنای یاری بلند کرده بودند، عادتی شناخته شده بود. چرا که پاسخ اهل سیاست معمولا این بوده است که « این تندروی ها اساس اسلام را زیر سئوال می برد» ، « رادیکالیسم با اصلاح طلبی در تضاد است» و نیز تکرار این جمله چندش آور که « الان وقتش نیست» درحالی که هرگز ندانستیم پس کی زمان سخن گفتن از «اعدام بس » فرا می رسد! و بدتر اینکه این سخنان ، نه فقط برای زندانیان سیاسی که در برابر مخالفت با اعدام های غیر سیاسی نیز گفته می شد. از یاد نمی برم روزی را که یکی از ایشان از من به عنوان مدافع « فمینیست سیاه» ، نام می برد چرا که از زنان محکوم به اعدام و سنگسار دفاع می کردم!

دوری و اجتناب آگاهانه یا نا آگاهانه در مخالفت با اعدام و کشتار محکومان ، چه سیاسی و چه غیر سیاسی ، همواره به حاکمیت ایران این امکان را داده است که در سایه مشروعیت قانونی، سیاسی و مذهبی، از این حربه به عنوان ابزاری برای فشار سیاسی در مواقع لزوم استفاده کند.

بنابراین سئوال من از کسانی که این روزها از بهت و تحیر و شوک، در برابر اعدام محمدرضا علی زمانی و آرش رحمانی پور سخن می گویند این است که مگر انتظاری جز این داشته اید؟ مگر قرار نبوده است، حکومت ایران در برابر افزایش خواسته های سیاسی و اجتماعی مردم و در برابر کوتاه نیامدن مدنی ایشان، بار دیگر با چند متر طناب، حکومت ترس را غالب کند؟ و مگر سالها سکوت سیاسی همگانی در برابر انواع اعدامهای سیاسی و غیر سیاسی، نتیجه ای جز این خواهد داشت؟

زیر تیغ خطر

اعدام دو زندانی سیاسی یک پیام سیاسی برای همه کسانی است که در صدد ادامه اعتراض های مدنی خودند. پیام هشدار آلودی که نه زندانی دیگر را نیز نشانه گرفته است. پیامی که نه فقط محکومان به محاربه، حتا فعالان حقوق بشری را که تنها جرمشان تلاش برای حمایت از قربانیان حقوق بشر بوده است را نشانه رفته است.

شیوا نظرآهاری، کوهیار گودرزی ، مهرداد رحیمی، پریسا کاکایی، سعید کلانی و سعید جلالی شش جوان عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، جز نوشتن درباره حقوق شهروندی و موارد نقض حقوق بشر، فعالیت دیگری نداشته اند. آنها البته در حمایت از کودکان کار و خیابان و در دفاع از حق ادامه تحصیل خود و برخی از دوستانشان نیز فعالیت می کرده اند. اما هرگز کسی هیچ برچسب سیاسی- امنیتی را علیه این افراد باور نخواهد کرد.

کیست این روزها که خواسته سیاسی ندارد؛ اما داشتن خواسته سیاسی کجا و برچسب واهی بی معنایی چون محاربه که گام پیشرفته اتهام واهی دیروز یعنی اقدام علیه امنیت ملی است، کجا.اما خبرهای ایران حکایت از این دارد که جمهوری اسلامی، برای بقای خود نیازمند سرکوب گسترده و ایجاد جو هراس و سرکوب در آستانه سالروز پیروزی انقلاب است واین روزها فشار را بر فعالان جوان حقوق بشر در بند افزایش داده است. چراکه دریغ ندارد اگر همه گونه اتهامی را به هر اسیر دربندی وارد کند.

اما انتظاری که در این میان از فعالان سیاسی و اجتماعی و به ویژه سران اصلاح طلب می رود این است که سکوت طولانی مدت خود را در برابر اعدام بشکنند. اگر تا کنون در برابر اعدام کودکان، در برابر افزایش حیرت برانگیز اعدامها در چند سال اخیر و در برابر مجازاتهای پرخشونت برای روابط جنسی خارج از ازدواج همچون سنگسار و اعدام، سکوت کرده و به نام دین یا هر دلیل دیگری از وارد شدن به این مسائل پرهیز کرده اند . اگر در برابر اعدامهای سیاسی در بلوچستان و کردستان و خوزستان، به نام حفظ امنیت ملی سکوت کرده اند، اینک دامنه پرخشونت مجازات مرگ، بر همه فرزندان آزاداندیش ایران سایه انداخته است.کمترین انتظار از ایشان دادخواهی علیه متهمان و محکومان، به هر زبان و روشی است که خود می دانند . فعالان حقوق بشر، فعالان مدنی و اجتماعی، مخالفان مدنی خشونت، روزنامه نگاران و اصحاب رسانه ها از همه توان و امکانات خود برای نفی اعدام بهره بگیرند. نفی اعدام را به عرصه های عمومی ببریم. از هم بخواهیم ، از مردم بخواهیم و به سلطه مرگ ، به طناب دار، نه بگوییم.

نظرخواهی

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

2820

صفحه