TAHIEH.net

١٠.٠٣.٢٠١٠
نگاهی از خارج به درون جنبش زنان- 8 مارس ما در برلین

دوسه هفته مانده به هشت مارس بود که یکی از دوستان" انجمن زنان ایرانی- برلین" به من زنگ زد و بعد از گله گذاری که بی وفا شدی و پیدات نیست گفت میخواهیم به مناسبت هشت مارس امسال یک جمع کوچک را دعوت کنیم و با خودمان یک مراسم جمع و جور و صمیمی برگزار کنیم. گفتم خیلی خوب است. من هم اگر برلین باشم می آیم. گفت: نشد! تو باید حتما بیایی و یک صحبتی هم داشته باشی. گفتم درباره چی؟ گفت جنبش زنان ایران. گفتم ببین اول این که من اهل سخنرانی نیستم و دوم اینکه جنبش زنان ایران موضوعی خیلی کلی و بزرگ است و صحبت درباره آن به چند سمینار می کشد! خلاصه چانه زنی شروع شد و عاقبت من گفتم باشد ولی من طرح بحث می کنم و چند نکته را که بحث روز است مطرح می کنم. چون فکر می کنم در 10 تا 15 دقیقه بیشتر از این نمیشود گفت. توافق کردیم و تمام شد و بالاخره هشت مارس رسید.

 

انجمن زنان ایرانی – برلین بیش از 15 سال است که تشکیل شده و ابتکارآن با چند تن از زنان فعال برلین بود و از همان ابتدا من با آنها فعالیتم را شروع کردم که در دوره هایی به دلیل تغییر محل زندگی ام این رابطه قطع شد ولی این تماس و همدلی بین ما باقی ماند. در این سالها عده ای هم آمدند و رفتند و عده ای هم همیشه ماندند. حالا شاید در فرصتی دیگر بیشتر از انجمن بگویم.

به هرحال عصر هشت مارس در یکی از رستوران های میدان اشتوتگارد برلین جمع شدیم . سالنی را در اختیار ما گذاشته بودند و یکی یکی خانم ها آمدند و وقتی جمع کامل شد منهم صحبت هایم را شروع کرم. ولی قبلش برای گرم شدن جمع گفتم: راستش امروز من یک هدیه خوب گرفتم. همه پرسیدند چی؟

گفتم امسال هشت مارس هیچ گلی، کارت تبریکی و یا هدیه ای نه از پسر و نه از شوهر (سابق) نگرفتم. پسرم که سرش به زندگی تازه با دوست دخترش و کارهای دیگرش مشغول است, آن دیگری هم که دیگر در برلین نیست. به همین دلیل با چت و تلفن و ایمیل تبریک های هشت مارس را از آنها و بعضی دوستان گرفتم. همین . راستش کمی دلخور بودم که سوار ماشین شدم بیام اینجا و رادیو را باز کردم و دیدم آهنگ پسرم دارد پخش میشود و یک دفعه از خوشحالی از جا پریدم و گفتم بیا شیرین هدیه از این بهتر؟ ...و بعد هم (طرح بحثم) را شروع کردم . که در زیر می خوانید. اما بعد از حرفهای من یک فیلم هجده دقیقه ای از منیژه حکمت نشان داده شد که درباره فعالیت انجیو های زنان در ایران بود که خیلی زیبا و به جا بود. بعد هم خبرهای تازه را درباره راه افتادن دوسایت زنان به مناسبت هشت مارس در ایران و مراسم هشت مارس در ایران و غیره و بعد هم شامی و گپی و کمی هم ترنمی ... و شد مراسمی بسیار صمیمی و دلچسب.

وحالا این هم آنچه که من در این جمع مطرح کردم:

قبل از هرچیز باید در آغاز این بحث یاد بکنیم از زنان و مردانی از طیف های مختلف فکری و عقیدتی که در زندان هستند و آرزو کنیم که هر چه زودتر درهای زندانها باز شود و به آغوش آزادی باز گردند.

هشت مارس است. امیدوار باشیم که در سال های آینده در این روز دیگر هیچکدام از زنان میهن ما در زندان نباشند.

زنان ایران امسال هشت مارس را در شرایطی متفاوت برگزار می کنند. گرچه حکومت امکان برگزاری وسیع روزجهانی زن را از آنها سلب کرد، ولی در مقایسه با سه دهه پیش که بخش های کوچکی از جامعه زنان ایران این روز را می شناختند؛ امروز برای بسیاری ازآنها هشت مارس به عنوان روز جهانی زن شناخته شده است. و این حاصل کوشش فعالان جنبش زنان است که این آگاهی و حساسیت را در میان قشرهای مختلف جامعه، بویژه قشر متوسط جامعه گسترش دادند و این خود یک پیروزی بزرگ است. از این جهت پیروزی بزرگ است که خبرگزاری ایلنا بمناسبت "هشت مارس" گزارشی از وضعیت زنان در سال گذشته میدهد. حتی موضع گیری بعضی از اقتدارگرایان در برابر روز زن نشان از گسترش و اهمیت و اعتبار این روز در میان قشرهای مختلف دارد. البته آنها نگران اند. نگران از این که زنان مذهبی و سکولار دینی در کنار زنان دگراندیش برای برگزاری هر چند محدود جشن هشت مارس قرار گرفته اند.

در تهران مراسمی با حضور زهرا رهنورد، مینو مرتاضی، شهلا لاهیجی، فاطمه راکعی، نوشین احمدی خراسانی، منصوره شجاعی، فرزانه طاهری، نسرین ستوده، فریده ماشینی، فاطمه گوارایی، شهلا فروزان فر، پرستو سرمدی، مرضیه آذرافزا، و تعدادی دیگر از فعالان جنبش زنان و خانواده های زندانیان وقایع اخیر برگزار شد که فعالان جنبش زنان آن را " گردهمایی سبز به مناسبت 8 مارس" نامیدند و قطعنامه ای صادر کردند که از جمله خواستار الحاق ایران به کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان شده است.

من میخواهم در این بحث دونکته را مطرح کنم. یکی آنکه چه شد که جنبش زنان به اینجا رسید و یا چه ویژگی هایی این جنبش دارد که تا این حد آن را در سطح خاورمیانه و حتی جهان مطرح کرده و اعتبار بخشیده و دیگر اینکه خیلی کوتاه ببینیم رابطه جنبش زنان با جنبش سبز چیست؟

اولین تظاهرات سه روزه زنان پس از انقلاب؛ یعنی 31 سال پیش علیه حجاب اجباری اگر نتوانست به نتیجه ای برسد, ولی تاثیر مهمی که در ذهن زنان آگاه داشت این بود که میشود اعتراض کرد و میشود با هم همصدا و همقدم شد. اما باید خواست و یا خواست هایمان عام باشد. امروز پس از سه دهه این اتفاق افتاده است و در هر قدم زنان با افکار و عقاید مختلف به هم نزدیک ترشده اند. چه بسا همان زنانی که آن روز زنان معترض را هو کرده بودند؛ بعدا با تلاش و کوشش فعالان جنبش زنان متوجه شده اند که حجاب اجباری اولین اقدام حکومت برای مقاومت در مقابل زنان بوده، زیرا که در دومین قدم قانون حضانت از فرزند را که یکی از قوانین مترقی بود تغییر داد و بتدریج در گام های بعدی با وضع قوانین و اظهار نظرها عملا از سویی محدویت ها را علیه زنان افزایش داد و از سوی دیگر نا آگاهانه نقش مثبتی در بیداری توده های مردم و بویژه زنان ایجاد کرد که موجب از بین رفتن فاصله و خط کشی های مذهبی و غیر مذهبی در میان انها شد.

نکته مهم دیگر ورود زنان به بازار کار و دانشگاه بود که در بالا رفتن میزان آگاهی و نزدیک شدن زنان به هم نقش عمده ای ایفا کرد. با آغاز جنگ هشت ساله و رفتن مردان به جبهه های جنگ حکومت به کار زنان در بخش های تولیدی و خدمات نیازمند بود. زنان که برای ورود به کار درها به رویشان باز بود از این فرصت بهره جسته و با ورود به بازار کار آگاهی آنها از اجحاف و تبعیضی که علیه زنان در جامعه وجو دارد افزایش یافت. من دراین زمینه فقط در چند عرصه کاری به آمارها مراجعه می کنم چون هم وقت کم است و هم طولانی بودن آن خسته کننده می شود.

تا آخر شهریور ماه سال جاری میزان روزنامه نگاران در سراسر ایران 8044 برآورد شده است که از این تعداد 3450 تن زن هستند.

آمار اساتید زن و کادر آموزشی مراکز عالی نسبت به سه دهه قبل افزایش 5 تا 6 درصدی داشته است. در حال حاضر 15 هزار و 500 تن از استادان و کادر مراکز اموزشی زنان هستند. 173 زن به عنوان استاد و عضو هیئت علمی دانشگاهها فعالیت دارند. تعداد زنان کارمند فقط در ده سال گذشته ده در صد افزایش یافته است.

پس تاکنون از افزایش حضور زنان در دانشگاهها (به میزان بیش از 60 درصد) و بازار کار به عنوان زمینه ای برای رشد آگاهی زنان یاد کردیم. حال می رسیم به اتفاقی که در یک دهه گذشته روی داد که تحولی دیگری در زندگی زنان بود.

در دوران حکومت محمد خاتمی که دوران موسوم به اصلاحات است، به دلیل فضایی که در ایران ایجاد شد سازمان های غیر دولتی و یا انجیو ها در کشور فعال شدند و فرصتی به زنان داده شد که با شرکت در آن و حتی راه اندازی انجیوهای مختلف فعالیت های گسترده ای در میان اقشار متوسط و فقیر جامعه داشته باشند. برخی از این انجیو ها در دوره چهار ساله دولت خاتمی از نظر مالی هم تا حدودی تامین شدند و زنان از یک امکانات مالی هر چند ناچیز و فضا برای کار برخوردارشدند. گرچه تعداد زیادی از این انجیو ها بعد از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد تعطیل شدند، اما در همان دور کوتاه فعالیت بذری کاشته شد که بعد ها درو می شود. بذر خود آگاهی و توانمندی زنان در جامعه.

نگاهی کوتاه به برخی از عوامل مهم در نزدیک شدن زنان به هم داشتم تا به این نکته برسم که چگونه فعالان جنبش زنان در نزدیک به ده سال گذشته از همه امکانات محدود مادی و معنوی خود بهره گرفته و توانستند جنبش زنان را به یکی از جنبش های مدنی گسترده تر نسبت به دیگر جنبش ها از جمله جنبش دانشجویی و کارگری و هویت طلبی و غیره تبدیل کنند.

تشکیل انجیو ها یا سازمان های غیر دولتی، یک امکان مادی بود و هر جنبش اجتماعی برای تعمیق و تبلیغ به آن نیاز دارد. اما این تنها کافی نیست. شناخت زمان مناسب برای عمل و تعهد امکان دیگری بود که جنبش زنان به آن نیاز داشت. یعنی زمان لازم برای بسیج زنان به تظاهرات و آمادگی برای فدا کاری و حتی پیگرد بازداشت و زندان. در طول چند سال اخیر ما شاهد آن بودیم که وقتی زنان برای تجمع به عنوان مثال در پارک دانشجو و یا در مقابل دادگاهی که برای محاکمه فعالان جنبش زنان تشکیل شده؛ چگونه با هشیاری و با شناخت از زمان مناسب برای عمل استفاده کردند و بعد هم دیدیم که چگونه کتک خوردند و بازداشت شدند و زندان رفتند . زنانی با عقاید و افکار مختلف و مذهبی و غیر مذهبی.

یک نکته دیگررا هم که از ویژگی جنبش زنان ایران است و آن استفاده زنان از تجربه ها و توانائی های یکدیگر است. امروز ما در جنبش زنان شاهد آن هستیم که نسل جوان که فرزندان ما هستند توانمند های خود را در کنار تجربه های مادران خودشان قرار میدهند و با هم عمل می کنند. به همین دلیل هم هست که ما گاه شاهد بازداشت مادران و دختران در کنار هم بوده ایم. نسل جوان این توانائی را دارد که به دنیای مجازی سریع تر به اخبار و اطلاعات و آگاهی ها دسترسی پیدا کند و به عنوان مثال اخبار و اطلاعات را از طریق اینترنت ورسانه های مجازی همچون فیس بوک و تویتر در اختیار عموم قرار دهد و از سوی دیگر نسل قدیمی تر به میان مادران فرزند از دست داده می رود و جمع مادران عزادار را گسترش میدهد. امروز درمیان مادرانی که در وقایع اخیر شهید داده اند؛ ما مادر ندا آقاسلطان را داریم, مادر ترانه موسوی را هم داریم. مادر سهراب اعرابی و مادر روح الامینی را داریم. امروز ما علاوه بر زنان حقوقدان و روزنامه نگار و استاد که جوائزی هم به آنها تعلق گرفته زنانی مذهبی همچون خانم ها همت و باکری را داریم که فرزندان خود را در جنگ از دست داده اند اما در جریان رویداد های اخیربه آنها هم بی حرمتی شد چون از موسوی حمایت کرده بودند . من در اینجا این خبر را که این روزها در سایت ها دیدم برای شما بگویم. چند شب پیش مراسم سالگرد شهادت حمید باکری بوده و جمعی از پاسداران و کسانی که با او در جبهه بودند به خانه خانم باکری همسر او می روند. البته اقای موسوی هم می رود و خلاصه حسین علائی از سران ارشد سپاه هم که در جنگ عراق با حمید باکری بوده به آنجا میرود و صحبتی هم می کند. در پایان همسر شهید باکری می رود پیش حسین علائی و با بغض به او میگوید:

آقای علائی کجای کار را اشتباه کردیم که به اینجا رسیدیم؟

چرا اینجوری شد؟

آقای علائی بهشون بگو که ما خسته شدیم

حرفهای حمید رو براشون بزن

بگو ما دیگه واقعا خسته ایم

ووقتی با بغض گلویش را میگیرد و نمی تواند حرف بزند همسر یکی دیگر از شهدا بنام خانم همت به کمک میاید و میگوید آقای علائی به ایشون(بهشون) بگو که روز قیامت جلوی همشون رو می گیریم.همشون! (اشاره به رهبر)

این درد و نارضایتی زنانی معتقد و مذهبی است که میدانند می شود اعتراض کرد به حکومتی که از آن حمایت کرده و برای آن شهید داده اند. این نشان میدهد که زیر بنای جنبش زنان محکم است و تمام تلاش زنان این است که پیوندها قوی تر باشد و همه این ها نشان میدهد که جنبش زنان دارای آن مشخصات و مولفه های لازم هست که بتوان از آن به عنوان یک جنبش اجتماعی مبتنی بر تعاریف جامعه شناسی سخن گفت و این همان نکته ای است که موجب شناسائی و اعتبار جنبش زنان در منطقه و جهان شده است.

در اینجا میخواهم به نکته دیگری به پردازم و آن رابطه جنبش سبز به عنوان یک جنبش بزرگ با جنبش زنان به عنوان یک جنبش کوچک اجتماعی است.

یکی از مهم ترین فعالیت های زنان در سالهای اخیر تشکیل کمپین یک میلیون امضا و کمپین های دیگری همچون کمپین علیه سنگسار و... در آخرین اقدام تشکیل ائتلاف یا همگرایی جنبش زنان در انتخابات بود که تمام این کمپین ها و ائتلاف ها مطالبه محور بودند. یعنی با یک یا چند خواست مشخص و عام به صحنه آمدند. بزرگترین و فعالترین آنها کمپین یک میلیون امضا بود که توانست به شکل افقی یعنی بصورت شبکه ای و چند مرکزی و به طور گسترده فعالیت کند و در جریان این فعالیت زنان را با حقوق خود آشنا سازد و خواست برابری و رفع تیعیض را به میان مردم ببرد و در دوره ای هم جانانه درخشید؛ گرچه هزینه سنگینی پرداخت و هنوز هم پرونده هایی در دادگاه ها باز است و هنوز هم پیگرد و بازداشت ادامه دارد.

بزرگترین ویژگی این کمپین در این بود که خود را به شکل یک حرکت مدنی و مطالبه محور حفظ کرد و با اینکه بارها بحث و توصیه شد که کمپین باید رهبر داشته باشد, فعالان با هشیاری آن را نپذیرفتند و بدون تمرکز واحد و بصورت چند رهبری به فعالیت خود ادامه دادند. در مورد دیگر کمپین ها و ائتلاف ها ی زنان هم وضع به همین ترتیب بود. من این نظر را که رابطه جنبش زنان با جنبش سبز رابطه ای تاثیر گذار بوده نظری واقعی میدانم و چون جنبش سبز هم مثل هر جنبش اجتماعی دارای افت و خیزهایی است معتقدم در جریان تعمیق و گسترش خود خواست های زنان بیشتر در آن راه خواهد یافت و "گردهمایی سبز جمعی از فعالان جنبش زنان در هشت مارس" را بعنوان گامی در این مسیر به فال نیک می گیرم.