خانه خبرها وگزارشهاویژه تهیه دلنوشته ها لينک تماس درباره سايت جستجو
lupe

سی سال پس از پیروزی انقلاب 57 - امید ها ، نا امیدی هاو... گفتگو با اسدالله کشتمند

انقلاب ایران و امیدهای مردم افغانستان

نویسنده: شیرین فامیلی

١١.٠٢.٢٠٠٩

30 سال پیش در این روزها که ایران روزهای انقلاب را طی می کرد، در کشور همسایه ما، افغانستان نیز تحولات مهمی رخ داده بود و "حزب دمکراتیک خلق افغانستان " با حمایت اتحاد شوروی سابق قدرت را در دست گرفته بود. دولت جدید افغانستان و مردم این کشور با التهاب حوادث ایران را دنبال می کردند.

 اینکه تا چه حد افغانها به این انقلاب چشم امید داشتند و فکر میکردند آینده چه خواهد شد و اساسا این انقلاب چه تاثیری بر روابط دو کشور داشت و سئوالهایی از این دست من را به فکر انداخت که با یکی از دولتمردان وقت افغانستان گفتگویی داشته باشم.

اسدالله کشتمند را از سالها قبل که در افغانستان فعالیت رسانه ای داشتم می شناختم و به همین دلیل هم وقتی او را به مصاحبه دعوت کردم, بی تعارف پذیرفت. آقای کشتمند در دوره ای که دکتر نجیب الله رئیس جمهور افغانستان بود و در ایران اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری بود به مدت دوسال به عنوان سفیر افغانستان در تهران مسئولیت داشت.

اسدالله کشتمند که اکنون در لندن اقامت دارد از امید ها ی خود و یارانش در مورد انقلاب ایران می گوید و در عین حال از رفتار حکومت ایران در این سه دهه با پناهجویان افغانی که در ایران بسربردند و هنوز هم اقامت دارند به شدت انتقاد می کند.

این مصاحبه را بخوانید . فایل صوتی هم بزودی تکمیل و در دسترس قرار میگیرد.

آقای کشتمند سی سال پیش در این روزها، دردوران انقلاب 57، در افغانستان چه می گذشت ؟ شرایط سیاسی چه بود؟

درباره نوع حکومت افغانستان در زمانی که در ایران انقلاب شد، من تنها یک اشاره دارم. تازه محمد ترکی اولین رئیس جمهور دولت دمکراتیک افغانستان به قتل رسیده بود و در نتیجه، در اوج تظاهرات مردم ایران و در دوران انقلاب ایران، حفیظ الله امین که با یک کودتای حکومتی محمدترکی را کشته بود در افغانستان بر سر قدرت بود و سیاست سرکوب گرانه و اختناق شدید را زیر نام اندیشه های مترقی علیه مردم افغانستان راه انداخته بود.

در این زمان ما خودمان که در ابتدا در دولت دمکراتیک سهم داشتیم حالا در اختفا به سر می بردیم. بخشی از رهبران حزب و دولت چونین وضعی داشتند و در حالت اختفا به سر می بردند. زمانی که حوادث انقلابی ایران به سوی اوج در حرکت بود من در مخفیگاه با امید فراوان حوادث ایران را تعقیب می کردم . هر روزه به شیوه هایی که در شرایط اختفا معمول است به همدیگر خبر خوش پیشرفت روند انقلابی در ایران را به همدیگر مبادله می کردیم.

 آقای کشمند واقعا چه فکر می کردید. فکر می کردید این انقلابی که در ایران در جریان است به چه سمت و سویی می رود؟ چقدر امیدوار بودید که تاثیر داشته باشد در مناسبات بهتر افغانستان و ایران؟

خوب در عمل هم دیده شد که انقلاب، انقلاب مردمی و با سهم گیری توده های عظیم مردم ایران در حرکت بود. ما امید های خیلی بزرگ و عظیمی را نسبت به انقلاب ایران در دل پروراندیم. از آنجایی که آن روزها خودمان با ناکامی بزرگی در افغانستان مواجه بودیم، پیروزی خلق ایران برای ما امید های واقعا بزرگی ایجاد کرده بود. نشرات حزب توده را از نزدیک و دقیق دنبال می کردیم و می دانستیم چه حوادثی در ایران می گذرد و این حوادث مورد پشتیبانی تمام نیروهای مترقی ایران بود و دیدی که ما نسبت به این حوادث داشتیم دیدی امیدوار کننده و با آرزوی بزرگ برای آینده بود.

 خوب روزهای اول انقلاب هم نشان داد که تا چه حد نقش نیروهای مترقی و ملی در انقلاب ایران با اهمیت و تعیین کننده بود. بعد در چه سالی بود که شما از اختفا در آمدید و توانستید فعالیت بکنید؟ در بیست و هفت دسامبر سال 1979 بر طبق تقویم ایرانی دی ماه سال 1358. یعنی یک سال و نیم بعد از حوادث انقلابی ایران، ما هم در افغانستان با یک قیام مسلحانه انقلابی که در آن ارتش سهم اول را داشت توانستیم از اختفا بیرون شویم.

 نیروی بزرگی ما توانسته بودیم در حالت اختفا متشکل سازیم و بعد هم به کمک نیروهای اتحاد شوروی که به خواست و تقاضای دولت امین الله وارد افغانستان شده بودند توانستیم قدرت را بگیریم و "کارمل" اولین رئیس جمهور دولت واقعا دموکرات خلق افغانستان شد.

 آن موقع مناسبات ایران و افغانستان در چه وضعیتی بود؟

 آن طور که اطلاع دارید، امین سیاست دو پهلوی ظاهر انقلابی ولی ماهیتا فوق العاده ارتجاعی را به نفع آمریکا و پاکستان تعقیب می کرد و از این جهت، حتی از آغاز انقلاب ایران و پیروزی انقلاب شما روابط چندان خوبی بین دو دولت وجود نداشت. رفیق کارمل در شمار اولین اقدامات خود نامه ای دوستانه برای آقای خمینی فرستاد و برای ایشان مطرح کرد که روابط مستحکم دوستی و برادری بین خلق های ایران و افغانستان در سایه دو حاکمیت انقلابی استحکام بیشتری پیدا می کند و هر گونه آمادگی خود را برای بهبود روابط با ایران انقلابی اعلام داشت.

دولت جدید ما حتی اعلام کرد که افغانستان در موارد اساسی مانند برگشت فوری نیروهای شوروی از افغانستان می تواند با ایران تفاهم کند، اما به این شرط که همکاری با افغانستان در جهت قطع مداخله از بیرون در امور داخلی افغانستان ممکن شود. منظور از ما آن موقع مخصوصا پاکستان بود. این است که ما امید فراوانی بسته بودیم بر بهبود روابط با ایران و اقدامات عملی هم در دست گرفتیم.

 ولی متاسفانه از آنجایی که شما اطلاع دارید که نیروهای دست راستی در انقلاب ایران دست بالا را پیدا کرده بودند این تلاش های صلح جویانه ما به نتیجه ای مطلوب نرسید و حوادث به طرف تشنج و خرابی روابط بین دو کشور حرکت کرد.

 تا آنجا که میدانم این وضع ادامه داشت تا زمان روی کار آمدن دولت دکتر "نجیب الله" که با سیاست "آشتی ملی" در داخل کشور و با همسایگان بر سر کار آمد. آن موقع شما کاردار سفارت افغانستان در ایران شدید. در مورد این دوره می توانید توضیح بفرمایید که روابط چگونه بود؟

 بله یکی از مراحل عمده بهبود روابط با جمهوری اسلامی ایران زمانی آغاز شد که در افغانستان از طریق رفیق نجیب رئیس جمهور جدید افغانستان اعلام شد که در صورت تمایل احزاب شیعه ای که مستقر در ایران هستند و در صورت تمایل با دولت ایران همکاری و بهبود وضع در داخل افغانستان، دولت افغانستان حاضر است تا فقه جعفری را در مناطق هزاره نشین که عمدتا شیعه اند و بیش از 95 درصد شیعه هستند را جاری کند. همچنین خودمختاری هزاره جات را که عمدتا محل سکونت هزاره های شیعه است را به رسمیت بشناسد.

 این گام مهمی بود در جهت مناسبات نوین و همچنین رفقای من در افغانستان من را انتخاب کردند به عنوان مسوول سفارت افغانستان در ایران. تا آن زمان سفیر مجارستان در ایران وظائف سفارت افغانستان درایران را برعهده داشت. من به ایران رفتم. اولین برخوردها فوق العاده صمیمانه و خوب بود. دو سال در ایران، در راس سفارت افغانستان ایفای وظیفه کردم که در جهت همکاری دو دولت من خاطرات بسیار خوشی را از این دوره دارم. و علت آن هم این بود که بخش آگاه و هوشیار حاکمیت جمهوری اسلامی ایران می دانست که دولت انقلابی افغانستان ماهیتا می تواند از دوستان دولت جمهوری اسلامی ایران در منطقه باشد. یعنی میان تقابلی که مابین دنیای غرب و ایالات متحده امریکا از یک طرف و افغانستان و اتحاد شوروی از طرف دیگر وجود داشت.

 منفعت جمهوری اسلامی در این بود که روابط بهتری با افغانستان داشته باشد. بارها ما با صراحت با مقامات جمهوری اسلامی فیصله ساختیم که از لحاظ منافع دراز مدت و حیاتی ما، ما خیلی نزدیکتر با هم هستیم تا کشورهای دیگری مثلا پاکستان و یا ترکیه و یا کشورهای دیگر. در این امر مقامات جمهوری اسلامی ایران با ما توافق داشتند، اما متاسفانه این مقامات پشت یک تابوی ممنوعه متوقف شده بودند و آن این بود که دولت نجیب الله دولت اسلامی نیست و به همین بهانه هر نوع بهبود علنی رابطه با مانع روبرو بود. خوشبختانه ما تواستیم یک مقدار مذاکرات مخفیانه را سازمان بدهیم. دیدار دکتر نجیب از ایران را بصورت مخفیانه سازمان دادیم و همچنان کارمندان عالی رتبه وزارت خارجه ایران را به افغانستان دعوت کردیم که آنها هم این دعوت را قبول کردند و انجام شد. البته بدون سر و صدا و انتشار خبر در رسانه ها و این تاثیرات خوبی در بهبود رابطه گذاشت.

چنانچه در ختم کار من در ایران، روابط بخصوص در عرصه تجارتی و در عرصه فرهنگی در سطح خوبی قرار داشت. فعالیت های فرهنگی سفارت ایران در داخل افغانستان و همچنین باز شدن راه های تفاهم در عرصه فرهنگی از جانب افغانستان در داخل ایران فراهم شد. این این روند در حال استحکام و توسعه بود ولی، خوب حوادث بعدی متاسفانه جلوی چنین روندی را گرفت و حوادث نا گواری که پیش آمد و شما از آن اطلاع دارید. 

 شما گفتید که دو سال در ایران بودید. درضمن در صحبت هایتان اشاره کردید که دکتر نجیب الله از ایران دیدار داشت. این دیدار رسمی بود یا غیر رسمی؟

 این دیدار نمی توانست جز این باشد که رسمی باشد. دیدار رئیس جمهوری کشوری مثل افغانستان از ایران طبیعتا بدون اجازه و اطلاع و توافق مقامات عالیرتبه ایرانی نمی توانست انجام گیرد. ولی در یک حالت مخفی صورت گرفت. یعنی اینکه قرار بر این بود که از این مسافرت به بیرون خبری درز نکند. ولی خوب جانب ایرانی نمی دانم به چه منظوری این خبر را منتشرکرد و ما هم البته خوشحال شدیم از این قضیه.

 دکتر نجیب در مشهد فرود آمد و دو ساعت در آنجا باقی ماند و مذاکرات با مقامات ایرانی صورت گرفت. از جانب ما 30 نفر دکتر نجیب را همراهی می کردند و از طرف جمهوری اسلامی نماینده وزارت خارجه و همچنان استاندار خراسان در این دیدار دوستانه شرکت داشتند. فضا فوق العاده صمیمانه و خوب بود. به یاد دارم که قبل از جنگ اول آمریکا علیه عراق بود و در آنجا یکی از حرف های بسیار جالبی که دکتر نجیب برای جانب ایرانی گفت این بود که ما در این روزگار دشوار منافع مشترک داریم. حالا نوبت عراق است و اگر احتیاط نکنیم، نوبت بعدی شما خواهید بود و در این مبارزه مشترک می بینید که دشمن مشترک داریم. آن موقع رئیس جمهور شما آقای رفسنجانی بود.

چرا این دیدار بی سرو صدا انجام شد؟

جانب جمهوری اسلامی معتقد بود که جامعه ایران آماده پذیرش چنین دیداری در سطح بالای رسمی نیست و هنوز شرایط مساعد و آماده نیست. به این جهت ملاقات باصطلاح مخفیانه و دور از انظار رسانه ها در مشهد صورت گرفت که عرض کردم از جانب ایرانی در رسانه ها فاش شد که چنین دیداری صورت گرفته بود.

 اقای کشتمند شما در دورانی که در ایران بودید و از نزدیک مسائل را می دید درباره حکومت جدید و نتیجه انقلاب چه فکر میکردید؟

 شانسی را که من داشتم این بود که در شعبه روابط بین الملل کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان مدت شش سال ایفای وظیفه کرده بودم. در نتیجه روابط بسیار نزدیکی با نیروهای مترقی ایرانی و دیگر کشورها داشتم . در نتیجه تا حدودی اطلاعات خوبی داشتم. با نظر داشتی که دوستان ایرانی در تحلیل خود در اوائل انقلاب ارائه داده بودند و مسافرت هایی که به افغانستان کرده بودند آنها ما را به نتیجه انقلاب ایران بسیار امیدوار کرده بودند.

 البته تجربه شخصی خود ما وقتی در ایران ایفای وظیفه می کردیم این بود که جناح چپ روحانیت که من معتقد هستم جناح وطن پرست و ترقی خواهی است می رفت به طرفی که خودش نقش با اهمیت تری را ایفا بکند و این برای ما مایه امید بود. من معتقد هستم با در نظر داشت واقعیت های آن زمان، در ایران نیروی دیگری که بتواند پشتیبانی وسیع مردم ایران را کسب کند وجود نداشت و به همین خاطر این روحانیت برای ما مایه امید فراوان بود. این که ادعا می کنند ما بخاطر عقیده و مذهب کسانی را اعدام کردیم دروغ است.

 ما همیشه معتقد بودیم که مردم را باید با اعتقاداتشان دوست داشت. وطن پرستی از نظر ما یعنی دوست داشتن مردم و سرزمین. مردم را بدون اعتقاداتشان دوست داشتن معنی ندارد. ما هیچگاه در ضدیت با اسلام نبوده ایم. در انقلاب ایران هم ما از ابتدا احساس نزدیکی بسیاری با انقلاب و رهبران آن داشتیم. روحانیت چپ ایران از منافع بنیادی توده های مردم صحبت می کرد. در آن سالها روحانیونی مثل آقای محتشمی و یا آقای موسوی خوئینی ها مطرح بودند. مثل آقای کروبی و یا آقای مهندس موسوی . یا قبل تر از آن، امثال آقای طالقانی که یکی از بد بختی های منطقه ماست که پیش از موقع ایشان در گذشتند. ایشان را ما از چهره های خیلی شناخته شده در بین افراد مترقی می دانستیم و در افغانستان هم احترام زیادی برای ایشان داشتیم. خوب آقای منتظری هم مایه امیدواری بوده همیشه برای نیروهای مترقی در افغانستان. ایشان هم پشتیبان نیروهای مترقی افغانستان بودند.

من فکر می کنم آن بدبینی که نسبت به حاکمیت جمهوری اسلامی در بیرون از ایران هست، شما آن را در بین نیروهای مترقی افغانستان نمی بینید با آن شدتی که در دیگر جاها هست. طبیعی است سیاست سرکوب گرانه ای که علیه نیروهای مترقی دوست ما صورت گرفت به هیچ وجه نمی توانست مورد قبول ما قرار بگیرد وباعث درد فراوانی شد ولی وقتی پای منافع عمومی خلق ها و توده های مردم در منطقه ما مطرح می شود و از آنجایی که روحانیت چپ ایران موضع گیری قاطع علیه نیروهای متجاوز بیرونی و دور از کشور ما مطرح می ساختند طبیعی است که مورد تایید ما بودند.

 از مهاجر افغانستان و اخبار و گزارش های راجع به وضعیت آنها اطلاع دارید. با وجود همه اینها نظرتون راجع به مناسبات دولت ایران با افغان های مهاجر و پناهجو چی است؟ براساس آنچه قبل از انقلاب فکر می کردید و ایده آلی که داشتید ممکن است حکومتی که با مردم خودش ناسازگار است با همسایگان مناسبات خوبی داشته باشد؟. چی فکر می کنید را جع به این اتفاقات.

 والله این را باید در دو صحنه باید دید. یکی روابط حاکمیت جمهوری اسلامی ایران با افرادی که در ایران هستند و یکی هم رابطه شان با مردم افغانستان در دوره های مختلف. من فکر می کنم که بر خورد حاکمیت جمهوری اسلامی ایران با پناهندگان افغانی برخورد خیلی ناجور و نادرستی است. من بارها با صراحت در وزارت خارجه ایران به دوستان و همکاران می گفتم که سیاستی که در برابر مهاجران افغانی در پیش گرفته اند نه مفید به حال خود ایران است نه مفید به حال مهاجران. ما خواهان این بودیم که علی رغم اینکه نیروهایی که در ایران بودند بر علیه حاکمیت ما می رزمیدند، جانب جمهوری اسلامی حداقل شخصیت و هویت را برای اینها قائل باشد.

 متاسفانه این را برای آنها قائل نبودند و حتی در مذاکرات چنین حقی را برای اینها قائل نبودند. یعنی در مذاکراتی که در مورد سرنوشت مهاجران افغانی صورت می گرفت جانب ایرانی نقش بزرگترداشت تا خود مهاجران افغانی. برخورد خشنی که متاسفانه در دوران حاکمیت استبدادی رژیم شاهی ایران علیه افغان ها ایجاد شده بود، حاکمیت جمهوری اسلامی ادامه داد. یعنی در درون خود جامعه نتوانست آن روحیه حکومت اسلامی را ایجاد بکند. یعنی تفاوت بسیار فاحشی بین جامعه افغانی و جامعه ایران شکل گرفت.

 از لحاظ حقوقی، از لحاظ پائین شدن شخصیت آنها، متاسفانه این همانطور که پیش بینی می شد نتایج بسیار بدی را به دنبال آورد. یعنی همان نیروهایی که سالها در ایران مستقر بودند البته با منت ودشواری مشخص، وقتی به افغانستان بر گشتند با خاطره خوشی برنگشتند نسبت به حاکمیت جمهوری اسلامی ایران. در حالی که حوادث طوری پیش آمد که اگر جمهوری اسلامی ایران برخورد مناسب تری با اینها داشت این نیروی پشتیبانی کننده قابل ملاحظه ای برای جمهوری اسلامی می توانست باشد. البته احزابی افغانی هم که در ایران مستقر بودند نتوانستند آن طور که لازم بود از شخصیت و هویت و حقوق و موجودیت خود در ایران در برابر مقاومت جمهوری اسلامی ایران دفاع کنند.

 شما دراین باره با مقامات ایران صحبت هم کرده بودید؟

 من صحبت های بی نهایت صریح و روشنی با مقامات جمهوری اسلامی درایران داشتم و همیشه به عنوان مدافع مهاجرین افغان در برخورد با جمهوری اسلامی ایران عمل کردم. علی رغم اینکه همین توده مهاجر قسمت قابل ملاحظه اش در ضدیت با حاکمیت دموکراتیک با افغانستان از کشور بیرون رفته و به ایران کوچ کرده بود، ولی ما واقعا مدافع بسیار ثابت اینها بودیم در صحبت با جمهوری اسلامی ایران. در مجموع سیاستی که حاکمیت جمهوری اسلامی در برابر مهاجرین افغانی ایران در پیش گرفتند چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ انسانی برخوردی بوده که ناشی می شده از عدم شناخت جامعه افغانی در مهاجرت.

 سوال آخرم یک جمع بندی است از همه این بحث هایی که کردیم. 30 سال از انقلاب می گذرد. انقلاب امیدها و شور و هیجان زیادی حتی برای شما که در همسایگی ما بودید به دلیل بسیار پیوندهایی که داریم بوجود آورد. بعد هم یک دوره هایی بود که این امید اوج می گرفت. دیدن روحانیونی در حاکمیت ایران که به قول شما چپ هستند و در حقیقت تحمل دگر اندیشان را دارند. و همه این اتفاقات و رفتاری که با مهاجران افغانی و همسایگان و هموطنان ما درایران شد. الان بعد از 30 سال شما فکر می کنید که این انقلابی که برایش جان داده شد و این همه برایش نیرو گذاشته شد تا چه حد به آرمان هایی که به خاطر آن مردم به خیابان ها آمدند و انقلاب کردند پاسخ داد؟ تا چه حد موفق بود یا شکست خورد؟ هنوز امیدی به آن دارید؟

 من فکر می کنم که تاریخ همیشه در مورد انقلاب ها جور و جفا انجام کرده است. شما ببینید که انقلاب عظیمی مثل انقلاب اکتبر و یا انقلاب کبیر فرانسه یا از نظر حضور جمعی مردم، انقلاب ایران. همه این انقلاب ها نیروهای جهنمی را در برابر خود دیده اند و این نیروها در سرانجام انقلاب ها و انحراف آنها از مسیر اصلیشان نقش داشته اند. من فکر می کنم که در جمهوری اسلامی ایران هم متاسفانه آن ندای فراوانی که در روزهای اول انقلاب در دل میلیون ها انسان ایجاد شده بود و حتی ما مردم افغانستان امیدهای بسیاری را در دل می پروراندیم، متاسفانه آن امید های روزهای اول بر باد فنا رفت و در آن شکی نیست. ولی خوب من همیشه امیدواری را نسبت به زندگی و نسبت به آینده در خود حفظ کرده ام. یک بار دیگر هم امیدوارم که حکومت جمهوری اسلامی ایران مسیری را در پیش بگیرد و اوضاع امروزی جهان به آن کمک کند که آزادی بیشتر و زندگی توده های مردم را در سرلوحه کار خود قرار بدهند.

من فکر می کنم در دوران کنونی مسوولیت بسیار عظیمی بر عهده نظام جمهوری اسلامی ایران است که عملا در برابر نیروهایی قرار دارد که نابودی فوری اش را می خواهند. البته برای اینکه توده های مردم صدمه نبینند حاکمیت جمهوری اسلامی باید خودش را بیشتر منطبق بسازد با شرایط روزگار. به آن چیزی که ملیونها آدم خواستند باید بیشتر پایبند باشد . مردم برای پایان دادن به استبداد و خود سری رژیم شاه و وابستگی بیش از حدش به آمریکا و سرکوب و اختناقی که وجود داشت انقلاب کردند و انقلاب مردم ایران یکی از آگاهانه ترین و عظیم ترین انقلابات تاریخ بشریت است. کمترین انقلابی دیده شده که توده های مردم آنطور وسیع و مستقیم درآن شرکت داشته باشند.

 من فکر می کنم این نیروی عظیمی می بخشد به مسوولین جمهوری اسلامی تا به اتکا به این نیرویی که این موج را ایجاد کرد به همان آرزو ها وفادار باقی بمانند. شرایط امروز جهان ما را مجبور می کند به هر دیدگاهی احترام بگذاریم، به دموکراسی پایبند باشیم، به حقوق بشر احترام بگذاریم و آن راعایت کنیم. این ها آرزوهای مردم ایران است. ما مردم ایران را مردمی بزرگ میدانیم که انتظارها و آرزوهای بزرگ هم دارند. ما افغان ها همیشه آرزوهای بزرگ برای ملت ایران داشته ایم.

نظرخواهی

٢   roozbeh
Notice: Undefined variable: row in /var/www/clients/client15/web41/web/templates/funcs.php on line 771
03:05:07 12.02.2009
ba tashakor az site tahaye jenabe keshtmand besiyar tahlile dorosti darand khaly amozande ba nokate faravan az nazare tahavolate tarikhi dar morede comment sima bayad ghoft ba mark zadan ertejae sorkh va siyah amalan harkate takamolie toodeha ra az nazare tarikhi zir soalborde va be ertejae jahani komak mikonad
١   سيما 16:29:14 11.02.2009
جناب آقاى كشتمند,

نيرنگها و بازيهاى ارتجاع سرخ وسياه از ديرباز در ايران و افغانستان, بدون توجه به عواقب و ضرر و زيانش براى مردم, زمينه را براى بىست آوردن قدرت آماده ميكرد. روسها با بسيج رفقا, اميدوار بودند يكباره ايران و افغانستان را از صاحب شوند. آنچه راكه حزب توده در ايران بدست نياورد, رفقاى كومونيست افغانستان بدان رسيدند. برپايى نظامى نيم بند كومونيستى ودعوت از ارتش سرخ واشغال افغانستان توسط ارتش روسيه. در نهايت ارتجاع سياه با نيروى طالبان ارتش روسيه را بيرون كرد و آنچه را كه كومونيستها و روسها درافغانستان ويران نكرده بودند خود منهدم ساخت. در ايران ارتجاع سرخ وسياه شورشى دست و پا كردند, ولى مرتجعين پيشدستى كرده نظامى كاملا فاشيستى برپا نمودند و بقلع وقم چپى ها پرداختند. هر دو ملت گرفتارجمعيتى از نادانان و بى خردان يك نظام جهل و جنون و اعدام وترورشده به قرون وسطى برگشتند. گرچه نظام كومونيستى شوروى ازهم پاشيد, اما رفقاى چپى, حزب توده و رفقاى كومونيست ايران و افغانستان هنوزهمان ميگويند و هنوزهمان ميكنند كه قبل ازاين ميگفتند و ميكردند. آيا زمان آن نرسيده كه رفقاى محترم و زمينه ساز نكبت وفلاكت ايران و افغانستان با انتشار حقايق و اشتباهات گذشته نسل جوانرا آگاه كنند تا تاريخ دگرباره تكرار نگردد.

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

7364