خانه خبرها وگزارشهاویژه تهیه دلنوشته ها لينک تماس درباره سايت جستجو
lupe

سی سال پس از پیروزی انقلاب 57 - امیدها ، نا امیدی ها و... گفتگو با داریوش همایون

نویسنده: شیرین فامیلی

١٧.٠١.٢٠٠٩

اینجا بشنوید
Download MP3

سی سال از پیروزی انقلاب بهمن سال 57 در ایران می گذرد؛ انقلابی که هنوز پس از سه دهه، بر سر تعریف محتوای آن در بین برخی از فعالان سیاسی بحث و گفت و گو وجود دارد. عده ای آن را انقلاب اسلامی تعریف می کنند، چون رهبری آن با آیت الله خمینی و روحانیان بود و عده ای دیگر این توصیف را قبول ندارند و به دلیل شرکت طیف های مختلف فکری وعقیدتی و توده های عظیم مردم عادی، آن را یک انقلاب مردمی تعریف می کنند. اما تعریف، هرچه باشد، هیچ تغییری در این موضوع نمی دهد که همه آنهایی که در این انقلاب شرکت داشتند و یا نظاره گر آن بودند، امیدها و انتظاراتی داشتند و یا با بد بینی و ناامیدی به آینده آن می نگریستند.

 من هم در این روزهای نزدیک به سی امین سالگرد انقلاب و از آنجا که از نسلی هستم که در این انقلاب شرکت داشتم ، به این فکر می کنم که راستی، آن روزها چه فکر می کردیم و کجا بودیم و الان در کجا ایستاده ایم و آینده ایران چگونه خواهد بود؟ به همین دلیل، یک سلسله گفت و گو با فعالان سیاسی، فرهنگی و روزنامه نگار از طیف های گوناگون تهیه کرده ام و پرسش هایی را با آنها درمیان گذاشتم که به تدریج، در سایت « تهیه» می خوانید یا می شنوید.

 از آنجا که این روزها، کتاب « من و روزگارم» که زندگی نامه « داریوش همایون» ، وزیر اطلاعات و جهانگردی در دوران حکومت پهلوی، را می خواندم، ابتدا به سراغ او رفتم و او مثل همیشه با خوش رویی از این مصاحبه استقبال کرد. داریوش همایون، هشتاد سال دارد و سیاستمدار و روزنامه نگار است. خود او در باره کتاب « من و روزگارم» گفته است:« این کتاب، گوشه‌ای از داستان آنچه را که روزگار بر من کرد و آنچه را که من در برابر روزگار از آن برآمدم، باز می‌گوید. من به رویدادها و شخصیت‌ها بیشتر از نظر نشان دادن روندها و فضای زمانه که بستر تاریخ را می‌سازد و کمتر از نظرگاه روابط شخصی پرداخته‌ام. یکی از اشتغالات همیشگی‌ام، تحلیل خود و فاصله گرفتن و نگاه از بیرون بوده است. اکنون در این مرحله پایانی، فرصتی دارم که به سرتاسر زندگی ام بنگرم، که به گفته یک نویسنده فرانسوی، حاصل جمعی است که هیچ یک از رقم‌هایش را نمی‌شود تغییر داد

آقای همایون شما سی سال پیش در چنین روزهایی ، در آستانه انقلاب چه می کردید؟

از زمستان سال ۱۳۵۶ تظاهرات آغاز شد. اين تظاهرات هر سال برگزار می شد، اما در آن سال به دلايل گوناگون معنای ديگری يافت.

اين تظاهرات در همان مکان هايی انجام می گرفت که قبلا هم در سالگرد ۱۵ خرداد تظاهرات می کردند، از جمله مدرسه فيضيه قم و طلاب.

اتفاق تازه ای که رخ داد، اين بود که هر چهلم برای کسانی که در تظاهرات قبلی کشته شده بودند، مراسم مذهبی برگزار می شد.

در اين مراسم عده بيشتری کشته و زخمی می شدند، زيرا اين تظاهرات آرام نبود. مثلا در تبريز با حمله، ويران کردن و يا آتش زدن بانک و مراکز دولتی همراه بود و باز ۴۰ روز بعد، دوباره اتفاق تازه ای رخ می داد.

اگر زمستان ۱۳۵۶ را آغاز موج انقلاب بگيريم، من در آن زمان وزير اطلاعات و جهانگردی بودم و مانند ساير همکارانم وظيفه بسيار دشواری بر عهده داشتم.

 وظيفه من حفظ فضای باز سياسی در جامعه بود که از يک سال پيش يعنی ۱۳۵۵ اعلام شده و کمابيش به آن عمل می شد و در عين حال حفظ نظم کشور.

در حکومتی که ۳۰ سال و اگر بخواهيم از دهه ۴۰ حساب کنيم، حداقل ۱۶ يا ۱۷ سال دچار انسداد سياسی بود، می بايست فضای باز سياسی ايجاد می شد.

هميشه در اين مواقع مشکلات زيادی پيش می آيد و درست مانند برداشتن سيل بند است.

مهم ترين گرفتاری ما همين مسئله بود، اين که تا چه اندازه سيل بند را برداريم که سيل جاری نشود.  البته از پس آن بر می آمديم، زيرا هم جلوی اغتشاشات را می گرفتيم و هم اجازه می داديم در حد معقولی از اوضاع انتقاد شود.

اين وضعيت تا تابستان ۱۳۵۷ ادامه يافت و در تابستان ۵۷ ما مجبور به استعفا شديم و حکومت شريف امامی روی کار آمد و من خانه نشين شدم.

 

در دوران انقلاب و در زمانی که جريان هايی در داخل کشور آغاز شده بود و اعتراضاتی صورت می گرفت، شما فکر می کرديد که اين اعتراضات و انقلاب به کجا خواهد رسيد؟

برای من اين اعتراضات و تظاهرات يادآور سال ۱۳۴۲ بود. در آن زمان هم عناصر مذهبی جامعه در تهران و شهرهای مهم ديگر به رهبری خمينی شورش کردند. تظاهرات بسيار بزرگی برپا شد، به صورت زنان بی حجاب اسيد پاشيدند، کتابخانه عمومی سنگلج را آتش زدند و نيروهای مخالف رژيم پادشاهی يا به اين شورش ها پيوستند و يا در حال پيوستن به آن بودند.

با توجه به قدرتی که حکومت در آن زمان نشان داده بود، ما خيال می کرديم که شاه پشت سر اين حرکت است، ولی بعد معلوم شد که اعلم بوده است نه شاه.

اگر اعلم اقدام نمی کرد، شاه حتی به فکر تسليم شدن بوده و ما اين نکته را نمی دانستيم.

ما فکر می کرديم اين بار هم جلوی شورش را خواهيم گرفت، چون حکومت بسيار نيرومند ، وضع اقتصادی خوب و خزانه پر از پول بود.

البته مشکل تورم تا حدودی وجود داشت ولی قابل حل بود، چون اساس کار جامعه روبه پيشرفت بود.

من شخصا خطری احساس نمی کردم و مشکلی نمی ديدم. وضع بحرانی بود و می بايست فکری برای آن می کرديم که کرديم. مثلا در اصفهان وقتی مردم شلوغ کردند، حکومت نظامی اعلام کرده و بدون اين که از بينی کسی خون بيايد، شهر را آرام کرديم.

درتبريز هم بعد از اغتشاشی که در زمستان سال ۵۶ روی داده بود، حزب «رستاخيز» تظاهرات بسيار بزرگی انجام داد  و می گفتند حدود ۳۰۰ هزار نفر در آن شرکت کرده بودند. بعد از آن تبريز به کلی آرام شد و تا آستانه انقلاب ديگر در آنجا اتفاقی رخ نداد.

فکر می کرديم از عهده اين بحران به خوبی برخواهيم آمد، ولی بعد از آتش سوزی سينما رکس آبادان، شاه خود را باخت و تسليم  شد که خود داستان ديگری است.

سپس حکومت شريف امامی روی کار آمد و بعد از آن هم  ازهاری  و در شش ماه آخر هر امتيازی که انقلابيون خواستند به آنها داده شد.

انقلاب شد و حکومت تغيير کرد،آیت الله  خمينی آمد و حکومت جمهوری اسلامی را تشکيل دادند. در آن موقع شما کجا بوديد و پيش بينی شما چه بود؟

در ۱۵ آبان ۱۳۵۷ حکومت نظامی اعلام شد به اين دليل که نخست وزير يک نظامی بازنشسته بود[ازهاری] که شاه دوباره به او را به رياست بزرگ آتش داران رسانده بود. او آدم بسيار ضعيفی بود و به جز برقراری حکومت نظامی، هيچ کار ديگری انجام نمی داد.

 تنها کار مهمی که انجام داد، اين بود که ۲۰ يا ۳۰ نفر از سران حکومت گذشته را توقيف کرد، از جمله من، هويدا، نصيری، تعدادی از وزرا و چند نفر ديگر که در ليست بودند ولی توقيف آنها بی معنی بود.

من تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ يعنی مدت سه ماه و ۱۵ روز در زندان بودم. ما از زندان اوضاع کشور را دنبال می کرديم و روز به روز به آينده ايران بدبين تر می شديم زيرا می ديديم که حکومت با دست خود کشور را تقديم انقلابيون می کند.

تا آنجا که به خاطر می آورم همزمان با ۲۲ بهمن، انقلابيون زندان ها را گرفتند و شما هم همراه با بسياری ديگر آزاد شديد.

ما از زندان گرختيم ولی سه نفر از ما دوباره دستگير شدند. آن جا زندان افسران و سربازان زندانی بود و از بخت خوب ما هوا تاريک بود و خوشبختانه کسی در ميان جمعيتی که از زندان گريختند، متوجه ما نشد. اگر هوا روشن بود، همه ما دوباره دستگير می شديم.

طبعا تنها دل مشغولی من اين بود که خود را نجات دهم و دستگير نشوم. حدود ۱۵ ماه در تهران و نزد دوستانم از اين خانه به آن خانه می شدم و مرتب جای خود را عوض می کردم که گرفتار نشوم. سرانجام بعد از دوبار کوشش، توانستم از ايران خارج شوم که داستان پر هيجانی دارد.

در دورانی که پنهان بودید چه می کردید؟

در دورانی که پنهان بودم و به صورت زيرزمينی زندگی می کردم، فرصت بسيار خوبی پيش آمد که بتوانم دو کار را انجام بدهم.

 چون من تصور کرده بودم که شب ۲۲ بهمن مرده ام، ديگر ترس از مرگ نبايد در زندگی ام تعيين کننده می بود. بنابراين دو کار انجام دادم، اول اين که بسيار زياد، در حدود ۲۰۰ جلد کتاب خواندم و تلافی چند سال گذشته را که فرصت نداشتم درآوردم و دوم اين که بسيار فکر کردم.

زندگی پيشين من ايجاب می کرد که برای عمل بيانديشم، ولی در آن ۱۵ ماه فقط فکر کردم و عملی درکار نبود.

فکر خالص به من کمک کرد تا موقعيت خودم و ايران را باز انديشی کنم و به اين بيانديشم که چرا به اين روز افتاديم و چرا  اين طور شد؟

البته می توانستم تلخ و کينه ورز شوم، ولی به هيچ چيز کينه ای پيدا نکردم. چون راهی را در زندگی انتخاب کرده بودم که ناگزير پايان آن همين بود.

من به رژيمی پيوسته بودم که در پايان نمی توانست حتی از خودش دفاع کند چه برسد از کشور. اشتباه از من بود و طلبی از کسی ندارم، حتی از آن رژيم.

 آن رژيم به طبيعت خود عمل کرد و قربانی اين طبيعت شد. من هم به طبيعت خود عمل کردم و قربانی آن شدم. بنابراين بايد فکر ديگری می کردم، پس در همه مبانی فکری خود تجديد نظر کردم، بعضی ها را نگه داشتم و بيشتر آن را دور ريختم و سعی کردم آدم تازه ای شوم.

بعد هم از ایران خارج شدید ، در خارج از کشور از کجا وچگونه شروع به فعالیت کردید؟

از ايران که خارج شدم، زندگی فعال را به صورت نوشتن و ظاهر شدن در اجتماعات مختلف، از جمله اجتماع مخالفان خود آغاز کردم.

اين وضعيت را ادامه داده و ۲۸ سال است که فعاليت سياسی می کنم. تا کنون شش کتاب و مقالات بی شماری نوشته و منتشر کرده ام.

همچنين حزب ليبرال دموکرات «مشروطه ايران» را پايه گذاری کرده ام که از اصول انقلاب مشروطه ايران الهام گرفته و سعی می کند که در مبارزه برای تجدد و نوسازی جامعه ايرانی در صف مقدم باشد و مسئله تجدد و مدرنيته را به صحنه بحث و فعاليت سياسی بياورد. اين که چه اندازه موفق شويم، به تلاش ما و پذيرش جامعه بستگی دارد.

آقای همايون! آخرين سوال من اين است که اکنون بعد از سه دهه، ارزيابی شما از انقلاب ايران و آن چه بعد پيش آمد، چيست؟

انقلاب اسلامی من این را تاکید می کنم. انقلاب اسلامی که در ايران روی داد، يک ويژگی فوق العاده داشت که تعيين کننده سرنوشت انقلاب و تعيين کننده سرنوشت ايران بود.

اگر امروز ايران به اين روز افتاده( که امیدوارم در این مورد با هم اختلاف نداشته باشیم) به دليل اين است که انقلاب، انقلابی اسلامی بود. انقلابی برای بازگرداندن جامعه به ۱۴۰۰ سال پيش و خمينی به کرات اين موضوع را اعلام می کرد و دراين زمينه کتاب نوشت.

به نظر من، دوران ۳۰ ساله بعد از انقلاب بزرگترين فاجعه تاريخ ايران پس از حمله مغول ها بوده است، زيرا نه تنها پايه های قدرت بلکه اقتصاد و آموزش ايران را نيز درهم شکسته و متزلزل کرده اند و جامعه را از هم گسيخته اند.

ايران، امروز جامعه از هم گسيخته ای است، جامعه ای که نه اعتماد در آن وجود دارد و نه فضيلت های مدنی و جز در اقليت کوچکی نشانی از آن بر جای نمانده است. يکی از بدترين شرايطی که ممکن است برای يک جامعه پيش آيد، اکنون در ايران وجود دارد و موجوديت ايران به خطر افتاده است.

 اگر ماجراجويی های رژيم به جنگ يا تجزيه ايران نيانجامد، بخت ايران بلند خواهد بود.

 ارزيابی من از اين دوران سراسر منفی است. آن چه در اين ۳۰ سال اتفاق افتاده، به رغم اين انقلاب و اين حکومت بوده است نه به خواسته آن.

جامعه مدنی ايران که هر روز نيرومندتر می شود، در مخالفت با اين رژيم کار خود را انجام خواهد داد.

اين رژيم با روی کار آوردن پايين ترين افراد جامعه به سطح بالاترين مقامات، بيشترين آسيب را به شئون زندگی مردم وارد آورده است. بهترين راه برای اين که يک جامعه را نابود کنيد، همين کار است.

آدم هايی از قبيل وزير سابق کشور[علی کردان] در اين رژيم فراوانند و بيشتر اينها در همين سطح اخلاقی هستند. فقط او به دليل کار احمقانه ای که کرده بود، گرفتار شد.

 با آوردن چنين آدم هايی در راس حکومت، می توان جامعه را نابود کرد. اين کاری است که وقتی عرب ها به ايران حمله کردند، با دقت انجام دادند و سعی کردند پست ترين آدم را بالا بياورند و جامعه را از بين ببرند.

حکومت فعلی هم همين کار را انجام می دهد و تازه اين جدای از نابود کردن ميراث فرهنگی و تاريخی ايران، ايران ستيزی و از بين بردن نام و افتخارات ايران است.

من فاجعه ای از اين بزرگتر در طی ۷۰۰ سال که از حمله مغول ها می گذرد، سراغ ندارم.

 

 

نظرخواهی

٨   جمشيد راستي 21:26:32 24.01.2009
ظاهرا آقاي همايون ادعا مي كنند كه طي اون 15 زندگي مخفي اهل مطالعه شده و بعد از آن سعي كرده يك ادم جديد و با فكر جديد بشه با فرض اينكه ايشان اين كار را كرده ولي به نظر مي رسد هنوز هم يا بايستي به مطالعات بيشتري ادامه بدهد و يا باز هم همانند قبل از 57 راه را اشتباهي رفته است. اينكه مي گويد كشور بعد از انقلاب از بين رفته حرف درستي نيست و از روي كينه و بغض مي باشد يا حرف واقعي.اينكه دراين انقلاب هم اشتباهاتي صورت گرفته و يا رفتارهائي خارج از اصول انجام شده قبول و نه اينكه از زمان محمدرضا شاه و غيره عقب تر شده درست نيست. شما از جامعه ايران اطلاعي نداريد ايراني كه همش توسرش مي زدند الان سربلند است اين نعمت بسيار بزرگي است كه اگر درست استفاده شود نشانه هاي خوبي در آينده از آن پديدار خواهد شد. و قس علي الهذا
٧   khandaee 20:06:16 24.01.2009
با درود بر دکتر همایون

ما ایرانیان لیاقت این حکومت را داریم .دکتر همایون هنوز خیلی از ایرانیان در خواب هستندحتی ایرانیانی که به خارج از کشور رفتند.اصلا نمیدوندکه چی شده؟

میگن ما کیف خود را میکنیم بقیه به ما ربط تداره

دکتر همایون ملت ایران از تاریخ درس نگرفته و این لازم بود که اخوند و اسلام یکباره دیگر بر ایرانیان حکومت کنند و اگر شانس بیاوریم سالم ازاین وحشت بیرون بیائم.

ملت ایران هنوز نمیدونه که مشکل اساسی اسلام است و بس. تا اسلام از ایران ریشه کن نشه همینی که هست.

به امید بیداری من و همه ایرانیان

٦   كاوه بينياز 19:32:48 24.01.2009
آقاى همايون يك قدرى شكسته نفسى ميكنند و يك قدرى هم محافظه كارى.

درحکومتی که ۳۰ سال دچار انسداد سياسی بودواحتياج به فضای سياسی باز داشت, روشنفكرانش چه كردند و به چه همت گماشتند؟ مگر نه اينكه ازسال 1320 تا سال 1332 در ايران عدم انسداد سياسی و فضای سياسی باز وجود داشت؟ آيا تعداد بيشمارروشنفکران بیمارایدئولوژیهای افراطى راست وچپ و ارتجائی, هرکدام سعی نمیکردند مانیفستی از ایدئولوژی خود، بدون بررسی عواقبش بخورد جوانان بدهند. آيا بخاطر آزادی کامل سیاسی، ابراز خشونت, ترورهاى سياسى وتشنج آفريتى انجام نمیگرفت؟ پس اگر افکارو اعمال، روشها و مقالات، اخباروکارکردها، سیاستها وكار احزاب در راستای، خیر و صلاح ملک و ملت ایران پیش ميرفت ایران هم اكنون سویس بود. وليكن از1332 تا سال 1357 بسيارروشنفکران بیمارایدئولوژیهای كشور ما همان كردند كه پیش ازآن نيز ميكردند. نتيجه آن همراه با نيرنگها و بازيهاى امپریالیسم وارتجاع سرخ وسياه شورش مردم بود كه فريب وعده هاى دروغين (تقسيم پول نفت بين مردم وآب و برق و مسكن مجانى) سياه دستاربندان را خوردند. دررفراندمى نيم بند و متاثراز عكس رهبر در ماه و موى محاسن رهبر درلابلاى صفحات قران به مافياى اعدامگر, قلدرو سركوبگرسياه دستاربندان اجازه برپائى ولايت فقيه مطلقه داده ونهايتا حكومت ارازل واوباش را تحمل كردند. بازگويى حقايق تلخ و اشتباهات دردناك گذشته براى جوانان ايرانى اكنون امريست واجب. نسل جوان بايد بداند, نظاميكه نبوغ كشى, اعدام وسنگسار, شكنجه,خرافات، ذهن های عقب افتاده، صدقه، گدا پروری راگرامى ميدارد, بايد با يك تغيربنيادى دگرگون شود. سرمايه ملى ما يعنى نيروى جوانان ايرانى وهوش و نبوغ شان كه بآنان قدرت تغيرو دگرگوني داده است.

٥   آتوسا بزرگمهر 12:59:15 24.01.2009
آقای همایون میفرمایند:«....... آن رژيم به طبيعت خود عمل کرد و قربانی اين طبيعت شد. من هم به طبيعت خود عمل کردم و قربانی آن شدم. بنابراين بايد فکر ديگری می کردم........»

من با فرمولبندی بالا مشکلی ندارم ، ولی همیشه در این سالها فکر کردم چگونه میشود با «فکری دیگر» فاصله ها و دره هائی که در ١٠٠ سال بعداز نهضت مشروطه ، ایجاد شده به فعالیت ادامه داد.

آقای همایون بهتر از خیلی ها میداند که موضوع بمراتب پیچیده تر از این بود و زندگی نشان داد که ساختار رژیم پیش چنان به « نقش» شاه بستگی پیدا کرده بود که با « حذف » شاه شیرازه ی ساختار از هم پاشید. هرکس می تواند به نحوی استدلال کند. حکومت های شاه آنقدر دچار افراط و تفریط گردیده بود که مردم و الیت در آستانه ی انقلاب ٥٧ نسبت به بسیاری از «ملزومات» جامعه مدنی حکومت مشروطه ی سلطنتی ، در پندار، گفتار و رفتار «بیگانه» یا قضاوتی بسیار «منفی » داشنتند.

حزب ، انتخابات،مجلس ، قانون اساسی، پرچم ، سرود ملی ، آزادی ، سلطنت، شاه ، ولیعهد دولت در نظر مردم همان خاطرات نیم بند و حداقلی بود که شنیده و دیده بودند . زمینه ای استثنائی برای قرار دادن همه دربرابر سیستم بود. در عمل دیدیم که برخورد به تظاهرات قانون اساسی و اعتراضات زنان همه نشان از بد آموزی های سالیان بعداز ٢٨ مرداد ٣٢ بود.

اگر بپپذیریم که نبود حداقل فرهنگ سیاسی در آستانه انقلاب «موهبتی » برای خمینی و مشروعه خواهان محسوب گردید. که بقیه نیروها را حدف کند و مجلس موسسان را ماسمالی نماید، تا احکام مذهبی را «قانون » کند . بیشتر به پی آمدهای ناشی از سقوط رژیم گدشته پی می بریم.

با این اوصاف تشکیل حرب مشروطه خواهان نمی توانست محملی برا ی پیشبرد «فکری دیگر» باشد.

- زیرا حزب مشروطه خواهان در شرائط بعداز انقلاب تداعی افکار و بنیان های صدر مشروطه نبود بلکه فعالیت دست اندرکاران رژیم پیش

محسوب میشد که کلا دارای بار منفی بود.

- در ایران آحاد مختلف ملی ، مذهبی و غیر مذهبی در صدر مشروطه برای تحصیل و تدوین قانون اساسی فعالیت کردند و احزاب معینی در حد

زمان خود مطرح بودند. حزب مشروطه خواهان نمی توانست در بر گیرنده تمام نحله های فکری موجود در صدر مشروطه باشد. و در ضمن

این شائبه را القا میکرد که بقیه نیروهای سیاسی معاصر مشروطه خواه نیستند.

- جنبش مشروطه در بین مردم پا گرفت و حرب مشروطه در خارج از کشور لذا در بین مردم ایران امکان تاثیرگزاری ناچیز حتی در بین نیروهای

خارج از کشور هم برخوردار نیست.

- یک حزب ، عموما می تواند با برنامه خود افکار یا منافع بخش معینی از مردم را نمایندگی کند که مقبولیت برنامه در انتخابات ادواری اندازه

گیری میشود. در ایران این امکان هیچوقت نهادی نشده و معلوم نیست عموم مخالفان رژیم چگونه این مشکل را بر طرف می کنند و موفق به

اندازه گیری میزان اعتبار خود در بین مردم میشوند.

- بهتر ست حزب مشروطه همان طور که اشاره نمودید با تاکید بر همان فکر «دموکرات و لیبرال » از سنت های حزب ایران نوین و رستاخیز که

میخواست در بر گیرنده ی محال همه ی آحاد اجتماعی بود فاصله بگیرد . درضمن این امکان بوجود میاید تا مردم در فکر و عمل این حزب را با

سایر احزاب لیبرال و دموکرات مقایسه کنند. حزب مشروطه خواهان را با هیچ حزب دیگر اروپائی نمی توان مقایسه کرد.

موفق باشید

٤   m. zakeri
Notice: Undefined variable: row in /var/www/clients/client15/web41/web/templates/funcs.php on line 771
12:42:34 24.01.2009
امید جان شما در سیکل دروغ به خود و کیش شخصیت گرفتار هستی. آقای همایون که هیچ آن اسلام پاک از اشتباهت هم نمیتواند به تو راه نچات نشان دهد! بخوان بنویس در سیکل فقر اندیشه اما کار دیگری نکن!

م. ذاکری

٣   محمد 12:36:25 24.01.2009
دور از انتظار نیست که اگر در آینده از آقای احمدی نژاد هم پرسیده شود چرا چنین کردی بگوید که این خامنه ای بود و خامنه ای هم بگوید خمینی و همه شان اسلام را مقصر بدانند و خود را بیگناه .اما این طوری نیست . ما یعنی هرکدام از ما روشنفکران به سهم خود مقصریم. و انکار تقصیر هم دردی را دوا نخواهد کرد باید آستینها را بالا زد و مسئولانه وارد میدان جبران مافات شد و بس.

٢   Darvish Ranjbar 09:13:54 24.01.2009
I have read two books written by Mr.Homayoun.Both were very meaningful. I learned a lot from him. He is one of our national itellectual capital. Alas, there are not too many Homayoun in Today's Iran.
١   امید 03:38:11 24.01.2009
حرف اصلی در مورد انقلاب

همان حرفیست که چهل سال پیش مارتین لوترکینگ زد:

"خطرناکترین"

خطرناکترین چیز در دنیا آنست که جامعه ای بسازیم که اکثریت مردم در آن احساس کنند نقشی در ساختن آن جامعه ندارند

چون اگر مردم احساس کنند نقشی در ساختن جامعه ی خود دارند ، ناخودآگاه

در جهت آباد کردنش بر می آیند ولی وقتی احساس کنند نقشی در ساختن جامعه ی خود ندارند

ناخود آگاه

"ناخودآگاه" (آن کان شسلی) در جهت تخریب آن بر می آیند و این همان اتفاقی بود که مردم در سال 57 انجام دادند

و البته شاه و آقای همایون با ساختن چنین جامعه ی خطرناکی انجام دادند

اینان

و بهتر بگویم رژیم شاهنشاهی با قبضه کردن تمام قدرت و بستن روزنامه ها و کنترل رادیو و تلویزیون ..... و محروم کردن مردم در داشتن مجلس نمایندگان و ایجاد مجالس فرمایشی

با تمام قدرت استبدادی خود جامعه ای ساختند که مردم در آن احساس کردند نقشی در ساختنش ندارند

ناخود آگاه

در فرصتی که سیاست درهای باز جیمی کارتر برای مردم مهیا کرد

تیشه برداشتند و ناخود آگاه جامعه ی خود را تخریب کردند

بنظر میرسد این تخریب که بر اساس همان ضرب المثل ایرانی دیگی که سر من توش نجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه

بوقوع پیوست ربطی به اسلام و اینها ندارد

و این مسایل که خبرگزاریها آقای خمینی را علم کردند موضوعی دیگریست

اما چه شد که به این روز افتادیم؟

چون مردم انقلاب کرده بعد از تخریب آن جامعه ای که شاه با خودمحوریش ساخته بود به هرج و مرج محتوم در سیکل بسته افتادند و

آمادگی ساختن را نداشتند

چون شاه آنها را از جریان اخبار صحیح محروم کرده بود

مردم را از دانستن محروم کرده تا بتواند با بیخبری آنها بر آنها حکومت کنند

چون شاه فضای فکری جامعه را بسته بود

چون استبداد بخرج داده بود و سیکل بسته ی استبداد - انقلاب - هرج و مرج را برای مردم ایران رقم زده بود

مردم نتوانستند از آن فرصت استفاده کنند و خود را از شر این سیکل بسته نجات دهند

امیدوار بودم آقای همایون بعد از سی سال فکر

به این ظلم خودو شاه - به مردم محروم نگه داشته -اعتراف میکردند که چه بلایی وحشتناکی - با اعمال سانسور و خفقان آورده اند

و لااقل در این سن و سال

راهی را برای برون رفت سالم از این سیکل بسته - با توجه به فرصتی که ریاست جمهوری اوباما میوه درختی که مارتین لوترکیگپ کاشت - ارایه میدادند

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

8745