خانه خبرها وگزارشهاویژه تهیه دلنوشته ها لينک تماس درباره سايت جستجو
lupe

نگاهی به مسئله خشونت علیه زنان در سازمان ها واحزاب سیاسی

این مطلب بخش هایی از طرح بحثی درباره خشونت علیه زنان در سازمانهای سیاسی است که در دوازدهمین کنگره سازمان فدائیان خلق ارائه کردم .

نویسنده: شیرین فامیلی

٠٢.٠٥.٢٠١١

درباره خشونت علیه زنان در سازمان های سیاسی ( که مبارزات مسلحانه انجام میدهند) تا کنون خاطرات و تجربه هایی بازگو منتشر شده است. اما آنچه من در این مطلب کوتاه قصد دارم مطرح کنم بیشتر حاصل دیده ها و شنیده ها وتجربه شخصی خودم است و بیشتر طرح بحث است تا یک نظریه.

در این بحث من روی سخنم با سازمانهای سیاسی است که مبارزه علنی می کنند و عمدتا در خارج از کشور فعالیت دارند.

این را قبل از هرچیز بگویم که براساس اسناد و موازین بین المللی "تبعیض علیه زنان" مصداق بارز خشونت علیه زنان است . در اعلامیه رفع خشونت علیه زنان که در 20 دسامبر سال 1993 به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل رسیده؛ تهدید ، توهین و یا تحقیر و یا حتی ممانعت از ورود زنان به محیط های دلخواهشان مصداق کامل خشونت به حساب میاید.بنابراین هر جا که صحبت از تبعیض در سازمانهای سیاسی میشود نمیتوان آنرا ازتعریف خشونت جدا کرد وگفت خوب این فقط تبعیض است.

دیگر آنکه اگر به خشونت علیه زنان در مبحث سیاسی بخواهیم بپردازیم، باید آن تعریفی رادر نظربگیریم که با وضعیت احزاب و سازمانهای سیاسی مطابقت دارد. بدین معنا که در تعریف خشونت سیاسی و دولتی آمده است که ؛عدم پشتیبانی از برابر حقوق زن ومرد و ایجاد موانع برای دستیابی زنان به حقوق انسانی،خشونت محسوب میشود و نتیجه آن عمیق شدن فاصله ذهنی زن و مرد و گریز زن از عرصه فعالیت و رقابت های اجتماعی وسیاسی است. این همان نکته است که در سازمان های سیاسی کاربرد دارد و در ادامه به آن می پردازم

 

من با توجه با تعریف بالا سه اصل ویاسه نمونه مهم را که از مصادیق خشونت در سازمان ها و احزاب سیاسی است بر می شمرم ودر حقیقت بحث را ازاین جا باز می کنم.

 

نکته اول آنکه ؛ اساسا انکار مسئله خشونت علیه زنان در سازمانهای سیاسی خودش نوعی خشونت علیه زنان است و عمدتا با ثانویه انگاشتن مسئله زنان ارتباط تنگاتنگ دارد.به مفهوم روشن زنان در بسیاری از سازمانهای سیاسی جنس دوم انگاشته می شوند.هرگاه که مسئله ای خاص و فقط مربوط به زنان مطرح میشود که نگاه زنان باید در اولویت قرار بگیرد با دلایلی از این دست که مسائل سیاسی مهمتری در دستور کار است وباید نیرو را روی آن متمرکز کرد ویا الان ما مشکلاتی داریم و فضای مبارزاتی مناسب نیست،وبهانه هایی از این قبیل رسیدگس و یا موضع گیری درباره آن مسئله به تعویق می افتد.

کدام سازمان سیاسی را می شناسید که اولوتش یا یکی از مهمترین اولویت هایش مسئله زنان باشد ؟ حتی احزابی که در قدرت هستند ویااحزاب در غرب و به عنوان نمونه در اروپا.

حذف هویت زنانه دومین نکته مورد نظر من است.

یعنی زنی سیاسی است و می توان نظراتش را جدی گرفت که حتی لباس به سبک مردان به پوشد و نه تنها ظاهرش را مردانه کند حتی مردانه هم فکر کند.

ممکن است این در بعضی احزاب و سازمانها از جمله به دلیل فاصله گرفتن از سیاستهای گذشته تعدیل پیدا کرده باشد، اما هنوز وجوددارد.

در این جا یک نمونه بگویم که موضوع بحث من با برخی از دوستان فمینیست . دراین زمینه به یک موضوع نسبتا تازه بد نیست اشاره کنم. که مربوط میشه به همین موضوع نادیده گرفتن هویت جنسی زنان در فضا های سیاسی و احزاب وسازمانها . ندا اقا سلطان از شهدای زن جنبش سبز وقتی شهید شد خون توی صورتش پخش شد و حتی این خون توی موهایش جاری و "کاکلش غرق خون شد ". صحنه دلخراش آن را بارها در کلیپ های مختلف دیده اید . حتما آن کلیپی را هم دیده اید که آهنگ برادرکاکلش غرق خون است"روی آم میکس شده است. این که خواهر است و کاکلش هم غرق خون است چرا آهنگ مردانه روی آن میگذارید؟آیا این چیز جز تسلط گفتمان مردانه بر فضا های سیاسی است؟

همه احتمالا این شعر را شنیدید

گرگها خوب بدانند در این ایل قریب

گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...

 

این شعرابتدا به خانم زهرا رهنورد نسبت داده شد و لی بعد اعلام شد که از یک شاعر عرب است که به او هدیه شده است. چه این و یا چه آن تسلط نگاه مردانه و گفتمان مردانه د راین شعر واشعاری از این دست هم خود گواه نادیده گرفتن هویت جنسیتی زن در فضاهای سیاسی است.

شوربختانه باید بگویم ؛حتی در غرب هم هنوز مردان سیاستمدار به زنی رای میدهند و اورابرای رهبری انتخاب می کنند که ظاهری مردانه و یا خنثی داشته باشد .نمونه اش خانم مرکل است یا هیلاری کلینتون.یکی با ظاهری مردانه و دیگری خنثی.

 

 

نکته سوم در این بحث برمیگردد به استفاده نمایشی از زنان در احزاب و سازمان های سیاسی.

تعیین زنان برا منشی گری در هیئت رئیسه و یا صرفا در کمیسیونها از نمونه های بارز این اصل است . وقتی هم زنان مقاومت می کنند و مایل نیستند به صورت نمایشی مسئولیت بگیرند . جالب اینکه وقتی زنان بی توجهی ها و تبعیض هار می بینند اولین واکنش آنها ترک یا استعفااز سازمان سیاسی، کناره گیری وقهر است . وهیچ تلاشی هم از سوی مردان برای بهبود وضعیت وبه بحث گذاشتن این موضوع به عنوان یک مسئله جدی و حاد در درون سازمان، صورت نمی گیرد.

راستی تا چه اندازه زنان در سیاست گذاری های سازمان ها و احزاب تاثیر گذارند؟

سوالم این است که چرا در درون یک سازمانی که در جستجوی یافتن راههایی برای جذب نیروهای جدید و در همان حال مدرن شدن است شمارزنان عضو و یا شرکت کننده در کنگره اش یک به ده است؟

می گوئید خودشان نمیخواهند و ما هم مجبور نمی کنیم . کار درستی می کنید که مجبور نمی کنید و اما از خودتان پرسیده اید چرا؟ مشکل کجاست و تا چه اندازه این مشکل به شما مردان بر میگردد؟

بر میگردم به تعریفی که در اول صحبتم ارائه دادم: عدم پشتیبانی از برابری حقوق زن ومرد و ایجاد موانع برای دستیابی زنان به حقوق انسانی،خشونت محسوب میشود و نتیجه آن عمیق شدن فاصله ذهنی زن و مرد و گریز زن از عرصه فعالیت و رقابت های اجتماعی وسیاسی است.

در ادامه میخواهم به مسئله خشونت زنان علیه زنان در سازمانهای سیاسی بپردازم.

ادامه دارد...

 

 

نظرخواهی

نام
ایمیل
متن
وب سایت تهیه از انعکاس نظر هایی که به فرد یا افرادی توهین شده باشد وپیام هایی که آدرس فرستنده مشخص نیست، معذور است

چاپ کنید    برای دوستان خود بفرستید

3329